اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
57
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
و چهارپايان را به چرا به دامنهء كوهى كه علفزارى داشت ، برده بودند ، خوكى ديده و به ضرب چوب مجروح و گرفتارش كرده ، براى ما آوردند . گراز در ايران معروف است و بسيار وحشى و خطرناكتر است از گرازهايى كه چندين بار در كنار دجله و فرات ديده شد و شكار كرديم . به ما گفتند كه بچّه گورخرى نيز ديديم ، اما نتوانستيم شكار كنيم . « حمار الوحش » « 5 » هم در كوهستان و امكنهء دور از آبادى ايران فراوان است . شنيديم كه در فارسستان و كرمان و سيستان از اين حيوانات زياد و بىشمار است ، و مطلقا در جهت جنوبى ايران زيادتر است . در عمارت پادشاهى در تهران عدهاى چند از اين حيوان ديديم كه از كوههاى غربى كاشان گرفته و آورده و ترك « 6 » كرده بودند . بسيار بدخو ، وحشى بودند و هيكلى قوى داشتند . ظاهرا از حمار اهلى تواناتر بودند . موى آنها تيره به رنگ اشهب « 7 » و براق بود و خطى سياه در مهرهء پشت ، و خطى ديگر همچنان سياه به طرف شانهء آنها كشيده شده بود ، ابتدا فرقى چندان ، با حمار اهلى به نظر نيامد . گويا حمار الوحشى كه قدما ذكر كردهاند ، و آن حيوانى كه « چرامه » ، « قولان » ، « چولان » نامند ، و گويند در زمان اعتدال هوا در جنوب سيبرى ، كنار [ سواحل ] « ژايك » « 8 » و « مانيا » [ دمبا ] « 9 » ، و درياچه اورال و نواحى واقعه در شمال و شمال شرق درياى خزر مسكن مىكردند ، همين باشد . بيست و هشتم ژوئن : زمانى چند از كوههاى ولكانيك كه ديروز در سر داشتيم ، گذشتيم . از گياهى كه به فرانسه « ميشوفرى » « 10 » نامند ، ديديم كه گل كرده و حالتى خوش داشت . ساقهء اين گياه به ارتفاع پنج شش قدم بود . فيما بعد ، از اين گياه در كوه البرز نيز يافتيم و از تخم آن گرفتيم - كه چون در باغ ملى نباتات پاريس و باغ « مسيوسس » كاشتيم ، خوب به عمل آمد « 11 » . مسيو « دان بنتنات » « 12 » شرح و صورت بيابان آن را هم كمابيش نگاشته است .
--> ( 5 ) . Onagar ( 6 ) . ترك : در اينجا به معناى « رها كردن » است . ( 7 ) . اشهب - رنگ خاكسترى تيره ( 8 ) . Jaick ( 9 ) . Damba ( 10 ) . ميشوفرى ( Michauxia Legivata ) اين گياه به عربى به « ارنب » و به فارسى » به « سرو تركستانى » موسوم است . ( 11 ) . رجوع كنيد به كتاب زير : Description des Plante Nouvelles on Peu Connues , Eultiyees Dann le Jardin de M . Ceis , Page . 8 . , pl . 81 . . ( 12 ) . Bentenant