اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

56

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

آمديم كه در كنار و اطراف آن سوسن و شنجر و گياههاى ديگر تمامى با گل و غنچه روئيده بودند . هوا امروز نيز مانند روز گذشته كمال حرارت را داشت . به علت اينكه نسيمى در هوا نبود ، احوال رفيق من از اين گرما منقلب گرديد و صداعى « 2 » سخت بر وى عارض شد كه از خيمه تا هنگام غروب آفتاب نتوانست بيرون بيايد . روز ديگر او را تبى عارض شد و دل درد نيز وى را دست داد كه حركت مال بر شدّت آن مىافزود . در جانب چپ ، سلسله جبالى بود كه ظاهرا از شعبهء كوه الوند ، روى به شمال شرق ، ممتد مىشد . دور آن را به مسافت هشت فرسخ از محلى كه مىديديم ، تخمين كرديم . صحرا تا چشم كار مىكرد ، امتداد داشت . بيست و چهارم ژوئن : پنج فرسخ و نيم راه رفتيم ، و در ظهر در قريه‌اى از تراكمه منزل كرديم . اين ده در بالاى پشته‌اى مصنوعى واقع بود ، با حصارى از خشت و گل و به غايت سكنه داشت . مزارعى كه از آن در اينجا عبور كرديم ، به خوبى زراعت نشده بود . گويا در زمستان سيلاب آنها را پوشيده و مانع از زراعت شده بود ؛ به ملاحظهء اينكه سطح زمين را شوره‌اى كه بعد از ركود آب در محلى جمع مىگردد ، فرا گرفته بود . چندين قريه هم چون روز گذشته خراب و خالى از سكنه ملاحظه افتاد ، و اين صحراى همدان كه بهترين صحارى مملكت ايران از حيث حاصلخيزى و زيادتى آب بود ، تمام گرديد . 2 . ده خرابه در سر راه بيست و پنجم ژوئن : از كوهستانهايى عبور كرديم كه زراعتى نداشتند . بعد از هشت ساعت حركت ، در قرب قريه‌اى ، در درّه‌اى فرود آمديم . اين ده قريب به انهدام بود . دهاتى چند نيز از دور ديديم كه به ما گفتند همين حالت را دارند . امروز مقدارى بسيار از هر قبيل [ گل ] چيديم . « ورد اصفر » چنان كه قبلا گفتيم ، تمام زمين را پوشانيده بود . مقدارى از سوسن كاذب و « بهمن احمر » « 3 » هم چيده شد . بيست و هفتم ژوئن : نه ساعت و نيم طى مسافت كرديم . در ابتداى طريق زمينها پست و بلند و لم يزرع بود . در اواخر از درّه‌هايى چند گذشتيم كه بىآب نبودند . چند دهى نيز خالى از سكنه مشاهده افتاد . در سه ساعت آخرى از راه ، از كوههاى ولكانيك « 4 » عبور كرديم . عصرى كه ستور

--> ( 2 ) . صداع - سر درد ( 3 ) . بهمن احمر : گياهى است سپيد رنگ يا سرخ مثل زردك . سابقا ريشهء آن را به اسم « بهمن سرخ و سپيد » در داروها مصرف مىكردند . ( 4 ) . ولكانيك - آتشفشانى