اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

26

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

مجبور به توقف كرد . به جهت نزول ، كنار نهرى از رودخانه - كه به جهت آبيارى محل قطع نموده بودند - انتخاب گرديد . كنار اين نهر گياه بسيارى از هر قبيل علف روئيده بود . از جمله « سوس » « 10 » كه به فارسى « سيستان » گويند ، فراوان بود . چندين قسم از حشرات الارض و جانوران به دور آن گياهها نمايان بودند . آثار و علامات دهات و قرا نيز بود . باد امروز ، متصل از جانب جنوب مىوزيد و شدت حرارت از روز گذشته بيشتر بود . دو ساعت به نصف شب مانده روانه شديم . هفت ساعت و نيم راه رفتيم كه برسيم به شهر معروف « وان » . قريه بسيار معتبرى [ است ] ، ليكن نصف آن خراب و واقع در كنار نهرى [ است ] كه به ما گفتند از رودخانهء دياله مىآيد . در اين ده از هر بارى و مالى هشت پاره حق المسير [ اخذ مىشود ] . در اين ده منزل نكرديم و به فاصله نيم فرسخ دور تر ، در صحرا نزول شد . همان روز چهار ساعت از ظهر گذشته ، با وجود اينكه گرما شدت داشت ، يك فرسخ و نيم تا ساعت يازده راه رفتيم تا بالاخره بعد از نصف شب در كنار نهرى كه آن حوالى را مشروب مىكند ، فرود آمديم . از بغداد تا به اينجا زمين مسطّح بود و هموار و خاك بسيار نرم ، كه مطلقاً سنگى در آن يافت نمىشد . گويا در ازمنهء ماضيه و قرون سابقه ، دجله همهء اين امكنه را فرو گرفته و مستغرق مىداشته است . به مرور [ ايام ] محل جريان آب تغيير كرده [ بود ] و علت صفات مذكور هم همين بود . بارى اين زمين بسيار قابل زراعت بود كه اگر به قاعده آبيارى شود ، بسيار حاصلخيز مىشود . بالجمله در قرب منزل ، تلّى بود كه سنگ‌ريزه فراوان داشت . از روبرو قدرى مايل به جانب راست ، كوههايى نمايان بود كه به نظر ما چنان مىآمد كه مستور از درختان جنگلى است . بيست و دوم ماه مه 1796 م : هنوز روز نشده ، از تلّى كه ذكر شد عبور كرديم . تلّى بود كه قريب به دو فرسخ عرض داشت و شوره‌زار خشك و بىآب و علف . چون از اينجا گذشتيم به صحراى خوبى رسيديم كه تمامى از آب مشروب و سيراب بود . بعد از پنج ساعت رسيديم به « قزل‌آباد » معروف به « قزل رباط » ؛ دهى است كه در اينجا نيز هشت پاره حق المسير مىگيرند . به مسافت نيم فرسخ دور تر از [ آن ] درّه ، در جوار نخلستانى فرود آمديم . بيست و سوم ماه مه : بعد از ده ساعت راه رسيديم به « خانقين » . آخرين دهى است كه نخل ديديم . آن درّه در كنار رودخانه‌اى واقع شده كه « قره‌سوئى » [ قراسوى ] « 11 » مىگفتند و به رود

--> ( 10 ) Subholz . ( 11 ) . قراسو يا قره‌سو ( سياه آب ) رودى است كه از شمال شرقى كرمانشاه مىگذرد . اين رود به رودخانهء گاماساب ( سيمره ) مىريزد .