اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
175
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
اخرى در طرق آبيارى و تحصيل آب به جهت زراعت و اجراى قنوات كلمهاى چند سخن گوييم . در تمامى اراضى و مواضع مسكونى [ جايى نيست ] كه مثل ايران زمين خشك و كمآب داشته باشد . هيچ مكانى به قدر ايران احتياج به آب ندارد . هيچ مملكتى نيست كه در آن قنوات و چاه آب به اندازهاى كه در ايران بايد ، در آن بلاد لازم شود . آبهايى كه از كوهها در هنگام آب شدن برفها جارى مىشوند ، به نهرهايى داخل مىشوند كه در مواضع لازمه كشيده شده است . توسط اين نهرها ، اراضى كثيره مشروب شود . اين نهرها هم مانند چشمهها و قنوات به جهت توزيع و تقسيم به قاعده و حساب ، مباشرى دارد كه « ميرآب » گويند كه به مزارع برزگران به اندازهء احتياج آنان آب مىفرستد و وجه و مقررى را كه معين است ، دريافت مىدارد . در تنگهء كوهها ، در هر مكانى كه ممكن باشد ، در جلوى آبهاى برف ، سدها و بندها مىبندند . همچنين آبهاى باران به علاوهء آبهاى برف به يك جا جمع شده و بركه و درياچه احداث مىشود . به قدر ضرورت از اين بركهها باز مىكنند و آب را تا هر جايى كه مىخواهند ، مىبرند . چون سطح آب متراكم شده و مرتفع مىگردد ، مىتوانند مواضع مرتفع را كه آب نمىگيرد ، بدين وسيله آبيارى كنند . علاوه بر اينها ، در دامنهء كوهها و نيز در صحرا و زمين هموار ، چاهها مىكنند تا به آب رسد . بعد بواسطهء نقبى ، اين آب را مسافتى پيش برده ، و چاهى ديگر زده ، به سر نقب [ قبلى ] مىرسانند . آب اين چاه را نيز بر آب چاه سابق علاوه كرده ، باز نقبى ديگر زده ، آب را به مسافتى دور تر مىكشانند . همچنان چاه نقب را به قدرى مكرر مىنمايند تا آب به سطح زمين جارى گردد . چنين مىنمايد كه [ اين شيوه آبيارى ] از زمان قديم در ايران معمول بوده است و وسعت و پهناى اين كاريزها به اندازه و مقدار كثرت و قلّت آب است . ارتفاع آنها كمتر از هشت يا نه قدم نيست ، و طول بعضى از اين مجراها تا چند فرسخ مىرسد . چون سطح آب چنان پست باشد كه در مواضعى كه خواهند به روى زمين [ آب ] جارى نشود ، در اين صورت به ناچار ، « گاو چاه » ساخته و به استعانت عمله يا گاو يا الاغ ، آب را با مشك بيرون آورده ، به روى زمين جارى كنند . اهالى قديم ايران به واسطهء اين كاريزها ، آب را به مواضعى كه مرتفع بود و آب به آنها نمىرسيد ، مىرساندند ، لهذا هيچ محلى را در ايران لم يزرع نمىگذاشتند . امّا انقلابات داخلى كه از استيلاى افاغنه به بعد در ايران حادث شد ، سبب كم شدن نفوس و خرابى املاك و انباشته