اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
143
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
3 . برهان پست نبودن سطح اين دريا مانند ديگرى ، و علت افتراق آن چيزى كه مدلل مىكند ، آن است كه سطح درياى سياه هرگز مرتفعتر از اين نبوده است و در خليج مندانيا تا درّهاى كه آب سانقاريس [ سانگاريس ] « 15 » از آن مىگذرد ، زمين بسيار پر شيب است . اگرچه من تا مصب سانقاريس كه چهل فرسخ از بوسفور دورترست ، رفتم و آن را نديدم ، امّا صحراى صاف نيسه « 16 » را ديدم كه از آخر آن ، اين رودخانه مىگذرد و اين صحرا به قدر شش ذرع از سطح خليج مندانيا مرتفعترست . آبهاى درياچهء نيسه به خليج مزبور ، بعد از گذشتن از شيب پشتهاى - كه فاصلهء ميان آن درياچه و صحراى ژفلك [ گملگ ] « 17 » است - ، مىريزد . جريان سانقاريس از اين صحرا تا درياى سياه ، كمال آرامى و آسودگى را دارد . پس از آنچه گفته شد ، به سهولت مىتوان فهميد كه اگر سطح درياى سياه تنها به قدر ده ذرع ، ارتفاع بيشتر پذيرد ، از همين راه به جانب درياى مرمره جريان گيرد . اگر جميع آنچه مذكور گرديد ، موافقت نمايد با اين عقيده كه سطح درياى خزر پايينتر رفته و از ارتفاع قديمى [ آن ] كاسته شده است ، بر خلاف آن هيچ آثار و علايمى كه بر پايين آمدن سطح درياى سياه استدلال توان كرد ، در سواحل آن موجود نيست ، چنانچه در محلى ديگر ذكر كرديم . امّا در سواحل اين دريا ، ريگزار شايانى مشاهده مىشود و سراشيبهاى غير محسوسى دارد ، و آثارى از تولد اجسام بحرى ديده مىشود ، همچنان كه در سواحل بحر خزر ، تمامى اينها موجود است . پستى آب و انخفاض ارض كه در مصب رودخانههاى دانوب ، دنيستر « 18 » و دنيپر « 19 » ديده مىشود ، دلالتى بر اين مطلب ندارد . چون پسرفتن ساحل دريا ، علامتى است كه در مصب تمامى رودخانههاى بزرگ عالم محسوس و مشاهده شده است . مسيو سوازل [ شواسول ] « 20 » در تذكرهء خود كه در مجمع عمومى علوم قرائت كرد ، خواسته است بر قدما آن فقرهاى را كه در اثر آتشى كه در جوف ارض موجود است و سبب شكافتن راه بوسفور شده ، معلوم كند . همچنين شبهه نكرده از آنكه آبهاى درياى سياه در قديم زياد و مرتفع بوده است و به واسطهء هيجان آتش درونى ارض ، فورا راهى از درياى سياه به درياى سفيد باز
--> ( 15 ) . Sangris ( 16 ) . Nicaa ( 17 ) . Gemlek ( 18 ) . Dnisters ( 19 ) . Dnipers ( 20 ) . Choissoul