اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

142

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

گويا مسيو بوفون « 12 » اول كسى است كه گفته درياى سياه به درياى خزر اتصال داشته است و محل اتصال آن را در زاريزين « 13 » قرار داده است ، يعنى در محلى كه رودخانهء دن با رودخانهء ولگا بسيار قرب جوار دارد . مسيو پالاس و مسيو گملين محل اين بغاز را بسيار صحيح و درست‌تر معين كرده و گفته‌اند كه درياى سياه در قديم درياچهء وسيعى بوده كه به درياى خزر اتصال داشته است . در فيمابعد چون درياى سياه راهى به درياى سفيد از بغاز اسلامبول يافته ، از درياى خزر انفصال جسته است . مسيو تورن فورت « 14 » نيز گفته كه اين دو دريا را سابقا بهم پيوند بوده و درياى سياه راهى به درياى سفيد نداشته است و به مرور به هور خاكى كه فاصلهء ما بين آنها بوده و به قوّت آب شسته شده بود ، وصل گرديده است و راهى از درياى سياه ، كه معروف به بوسفور است ، و همان بغاز اسلامبول باشد ، باز شده است . برحسب علم زمين‌شناسى ، شبهه‌اى در متصل بودن اين دو دريا بر اهل دانش نيست . امّا در علّت و چگونگى انفصال آنها بين دانشمندان اختلاف و سخن ، بسيارست . در سطور قبل [ جلد اول ] اين كتاب گفتيم كه در بيوك درّه ، كوه ژال [ يال ] تا درياى سياه در هر دو جانب بغاز بوسفور آثار و علايم ولكانيك [ آتشفشانى ] مبيّن و آشكارست . امّا گمان نكردم و معتقد نشدم كه زمانى آب اين دريا را سطحى مرتفعتر از سطح كنونى آن بوده است . در دو فرسخى بوسفور از جانب اروپا ، ساحل را كه مشاهده كردم ، خاكى سفيد داشت ، و قائما و عمودا قطع شده بود . اين قطع عمودى بيشتر از بيست ذرع ارتفاع داشت . پس اگر آب دريا را وقتى سطح مرتفعى بوده ، گذشتن آن بدينسوى و برداشتن مانع از برابر خود ، اشكالى نداشته و امرى سهل و ممكن بوده است ، زيرا خاك سفيد چنان مىنمايد كه در زمين زياد پيش رفته است . از اينجا تا درياى مرمره ، زمين [ شيب‌دار ] مىشود و هيچ سنگى مشاهده نمىگردد . از جانب آسيا ، تمام ساحل در حوالى بوسفور در مسافت دو سه ميلى نيز ، كوهها ولكانيك است . كوهها در ارتفاع بسيار ، عمودا قطع شده و چند ذرع بالاتر از سطح كنونى آن ، اثر آب در سنگها [ به خوبى ] نمايان است . امّا به گمان من اين اثر از زياد شدن آب دريا و در بعضى [ اوقات ] به واسطهء كثرت بارندگيهاست ، زيرا هيچ نديديم كه از اين حد تجاوز كرده باشد .

--> ( 12 ) . Bufton ( 13 ) . Zaryzin ( 14 ) . Turenfurt