اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

118

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

برمىدارند ، ما را موجب تعجب شد . در يك جريب زمين بيشتر از آن انگور برمىدارند كه در ده جريب در مملكت ما با كمال سعى و اهتمام به‌عمل آيد . به جهت گرماى بسيار اين مملكت ، انگور ، هم زود و هم خوب مىرسد . هنگام چيدن انگور در اينجا اواخر ماه اوت ، مطابق با اوايل سنبله است . اين محله از حيث ابنيه چندان خرابى بر آن راه نيافته ، اما از حيث جمعيت و ثروت ، اهالى آن را خرابى تمام رسيده است . چنانچه جمعيت آن را در زمان گذشته بيشتر از دوازده هزار نفوس مىگفتند . اكنون زياده بر هشتصد نفر نباشد . تجارتى كه در اينجا با ممالك عثمانى و روس و هندوستان و تمام قطعهء آسيا مىكردند ، وسيع و بىنهايت سودمند بود . امروزه از چنين تجارتى هيچ آثارى بجاى نمانده است . اكثر متمولين ارامنه ، در سنين اواخر سلطنت نادر شاه به اوطان خود مراجعت كرده و غالبا در چنگ لشكريان گرفتار و تلف گرديدند . اين فقرات در انقلاباتى كه بعد از فوت عادلشاه و ابراهيم شاه به ميان آمد ، واقع گرديدند . آنان كه بجاى ماندند ، عرصهء نهب و غارت گرديدند و متصل گرفتار ترجمان و جرايم بودند ، تا آنكه به فقر و فاقه رسيدند . در اين محله ، چهارده كليساى ارامنه موجود است و مجمعى از راهبين به عدد كثير در آن است كه مطرانى نيز بر آنها رياست دارد ، كه در شأن و مرتبه با مطران « اوچ كليسا » و « اچميادزين » برابرى دارد . چون ما به اينجا رسيديم ، مدت نه سال بود كه اين محل از مطران فارغ بود ، و هنوز كسى را براى رياست انتخاب نكرده بودند . اين رياست را ملت و جمعيت رهبانيه مجمع كرده و انتخاب مىنمايند . تاكنون چندين مجلس كرده بودند . سه شخص را كه هر كدام را جمعى هواخواه به تساوى هست ، براى اين كار مهيا ساخته‌اند . اما هنوز از اين سه نفر ، يكى را نتوانسته‌اند انتخاب كنند . طايفهء كاتوليك روم كه در ايام سابقه تا پانزده نفر بودند ، امروزه از آنها بيش از دو خانه در كمال فقر و پريشانى ديده نشد . يك نفر كشيش از طايفه لاتين [ كليساى كاتوليك روم ] - كه از هندوستان به اين‌جا آمده و گويا وظيفه از روسيه مىگيرد - در خانه‌اى كه سابقا براى طايفهء [ فرقهء ] ژوزئيت‌ها مقرر بود و هنوز ايرانيان تصرف نكرده‌اند ، منزل كرده است . خانه‌هايى كه براى فرقه‌هاى مختلفه عيسوى مقرر بود ، تمامى به تصرف ايرانيان رفته و فروخته شده است . باغ هزار جريب كه خيابان چهارباغ به آن منتهى مىشود ، در جهت شرقى جلفا واقع