اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

113

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

از آن ياد كرده است ] ، زيرا شباهت نام اسپادانه به اصفهان و موقع اسپادانه از قرار تحديد جغرافياى قديم ، هيچ شك و شبهه‌اى باقى نمىگذارد . كه اين همان اسپادانه است كه اصفهان شده است . هقالوم پيلوس بر حسب تحديد قدما ، در عرض سى و هفت درجه و پنجاه دقيقه بوده ، و سه منزل بيشتر از ايالتى است كه در مشرق درياى خزر بوده و بعد نداشته است . حدود اين ايالت را تا جانب كوههايى كه در جنوب شرق استرآباد واقع است ، قرار داده‌اند . بر خلاف ، اسپادانه را زياد دور تر و در عرض سى و سه تحديد كرده‌اند ، و اين بسيار با تحديد متأخرين كه در كمال دقت رصد شده ، اختلاف دارد . پس اصفهان همان اسپادانه است . علاوه‌براين ، اين شهر معلوم نيست كه از ازمنهء قديم ، شايان شهرى بوده است . اين شهر را در ايام خلافت خلفاى بغداد ، پايتخت ايالت وسيعى كردند ، و هنگامى كه امير تيمور گوركانى ، جهات غربى قطعه آسيا را عرصهء نهب و قتل داشت ، اين شهر را گرفته و بعد به بهانه اينكه تمرّد و سركشى كرده‌اند ، فرمان به خرابى و انهدام آن داد . در اوايل دولت صفويه ، اصفهان در شمار شهرهاى درجهء دوم و معدود بود ، تا اينكه شاه عباس اول پايتخت خود را در اينجا قرار داد . پس از آن مركز تجارى بزرگى گرديد و در اندك زمانى يكى از غنىترين ، خوشگلترين و بزرگترين شهرهاى دنيا شد . در زمان شاه عباس ثانى و شاه سليمان ، بنابر قول شاردن دور اين شهر بيست و چهار ميل بوده است ، [ كه داراى ] يك صد و شصت و دو مسجد ، چهل و هشت مدرسه ، هزار و هشتصد و دو كاروانسرا ، هزار خانه يا عمارت بوده است . جمعيت آن هزار يكصد هزار [ بود ] . بنابر قول بعضى از سياحان ، و يا بعضى از تجّار و فرنگيانى كه در آن اقامت كرده بودند ، [ تعداد آنها ] كمتر بوده است . شاردن اين شهر را نظير لندن گرفته و اقلا ششصد هزار نفر جمعيت آن را گفته است . اما تاورنيه كه در قرب همان زمان در اصفهان بود ، اين شهر را نظير پاريس شمرده و ده برابر جمعيت آن را از پاريس كمتر تخمين زده كه اين خارج از صحت است . اين شهر كه شاه عباس به هر قسم و وسيلهء ممكنه ، تجار و ارباب حرف و صنايع و زرّاع از جميع قطعهء آسيا به طرف آن كشيده است ، فورا به ناگهان ، در اواخر قرن سيزدهم عيسوى عظمت و حشمت عجيب و ترقى حيرت‌انگيزى يافت . اين شهر كه براى تجارت ، محط « 24 » اموال شايانى شد ، مركز سلطنت عظيمى در مشرق زمين شد . [ اما در آخر حكومت صفوى ] ، زندگانى و دوام يك روزه داشت و عمر چندانى نكرد ، زيرا در زمان استيلاى افغان كه ايام قليلى

--> ( 24 ) . محط - محل فرود آمدن بارها ، بارانداز كاروان