اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

112

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

گذشتيم و بعد به قدر ربع ساعت از كوچه‌هاى بسيار تنگى عبور كرديم ، تا به گمركخانه رسيديم . چون فرود آمديم بارهاى ما را گرفتند و خواستند باز كنند و تفتيش نمايند . به زحمت مانع شديم كه صبر كنند تا مترجم را به خانهء حاكم با سفارش‌نامهء حاجى ابراهيم خان بفرستيم ، باوجود كمال تحفّظ [ و مواظبتى ] كه از اسبابهاى خود مىكرديم ، بعضى چيزهاى كم‌بها را از ما سرقت كردند . چون مطلع شديم گفتيم كه شكايت خود را به حاكم خواهيم برد . گمركچى يقين كرد كه آنچه گفتيم صورت وقوع خواهد يافت ، به دروغ اظهار تفحّص و تجسس كرده ، لمحه‌اى بعد اشياء مسروقه را آورد و تسليم داشت . نخست خيال و اراده داشتيم كه در جلفا منزل كنيم . تا در حركات و تفحصات خود آزاد و مختار باشيم ، زيرا در اين محله غير از ارامنه ، ديگر كسى ساكن نبود . سفارش‌نامهء چندى براى بعضى از متمولين آنها داشتيم كه به ميل و امتنان ، خانه از براى ما خالى مىكردند . همچنان مىتوانستيم در خانقاه « جمعيت مرابطين » كه به نشر انوار دينيهء مسيحى مشغول هستند ، منزل كنيم ، زيرا مىدانستيم راهبى از اهل فرنگستان در اينجا هست ، اما صرف‌نظر از اين ، اراده كرديم و در كاروانسرايى كه پهلوى ميدان بود ، منزل گرفتيم ، تا اينكه به ديدار شهر و ملاحظه مصايب وارده بر آن نزديكتر باشيم . 6 . در وصف اين شهر و حوالى آن اصفهان كه در طرف چپ و جانب شمال زاينده‌رود واقع است . عرض آن سى و دو درجه و بيست و چهار دقيقه و سى و چهار ثانيه شمالى ، و طول آن از رصدخانهء پاريس ، چهل و نه درجه و سى دقيقه است ، در زمين مسطح و هموارى است كه قريب بيست فرسخ به جانب شرق ممتد ، و سه چهار فرسخ به جانب مغرب و دوازده فرسخ به سمت شمال و دو فرسخ از جهت جنوب كشيده شده است . اهل جغرافياى جديد ، در خصوص اين شهر اختلاف [ نظر دارند ] . بعضى گفته‌اند كه اين همان شهرى است كه قديم ، يونانيان به اسم « هقاتوم پيلوس » « 22 » يعنى شهرى كه « صد دروازه » دارد ، ناميده‌اند كه پايتخت پارتها بود . ديگران به مطلب ديگر معتقدند - كه اين قول پسنديده‌ترين باشد - و آن اين است كه اين شهر همان شهر « اسپادانه » « 23 » است [ كه بطلميوس

--> ( 22 ) . Hegatompielas [ Hecatompylis ] ( 23 ) . Spadana