اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

111

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

بزرگ نبود و خانهء خرابى ، كمتر در اينجا ديديم . تمامى حوالى و اطراف آن با سايهء درختان مثمره از قبيل درخت گردو و سيب و غيره پوشيده بود . چند تاكستان ، اما باغهاى بسيار داشت . به قدر دو فرسخى در اين سوى « قهر » و در دهنهء درّه ، سدى ديديم كه در جلو آن آب بود و درياچهء كوچكى احداث شده بود . گفتند اين بند را به فرمان شاه عباس ساخته‌اند ، تا آبها به يك جا گرد آمده و صحراى كاشان را مشروب كند ، و به هنگام ضرورت به دهاتى كه در اين جلگه واقع شده‌اند ، آب دهند . اين نوع بندها زياد و متعارف و معمول است . روز بيست و سوم : هفت ساعت و نيم راه رفتيم . چون از « قهر » بيرون آمديم ، به قدر يك ساعت رو به بالا رفتيم . بعد از آن رو به پايين روان شديم تا رسيديم به دهى موسوم به « سوده » كه زياد بزرگ نبود و در درّهء سيراب و خضيبى واقع شده بود . بسيار خوب زراعت كرده بودند . در كاروانسرايى كه خراب شده بود ، منزل كرديم . بر خلاف آن ، ده ، كمال‌آبادى را داشت . در تمامى كوهها آثار ولكانيك ظاهر بود . تاكنون هوا خوب و گرما به اعتدال بود . اما امروز بارانى باريد و هوا قدرى سرد شد . روز بيست و چهارم : هشت ساعت و نيم راه رفتيم . همه‌جا رو به پايين مىرفتيم ، تا به زمين مسطحى رسيديم كه ما را تا قريه‌اى موسوم به « مورچه‌خور » [ خورت ] رساند . اين همان دهى است كه در تاريخ هزار و هفتصد و بيست و هشت مسيحى [ 1141 ق ] در آن ، نادر شاه را با اشرف افغان رزمى روى داده و غالب شد . همين فتح مقدمهء ساير فتوحات وى شد . هر قدرى كه از « سااوب » [ - سه‌آب ] دور مىشديم ، بر اعتدال هوا مىافزود . روزها هواى خوشى داشت ، و آفتاب هنوز به قدر كفايت گرم بود . در هر كوهى كه ما عبور مىكرديم ، برف ملاحظه مىشد . در صحراى مورچه‌خور ، تلّى ولكانيك بود . زمين بسيار قابلى داشت و قنوات زياد ملاحظه افتاد . وقتى كه از آنجا عبور مىكرديم ، مردم مشغول چيدن پنبه بودند . در اينجا سيب بسيار اعلا خورديم كه ده ضلع داشت كه پنج زاويهء متبادلهء آن مرتفع‌تر از زواياى ديگر نبود . انار كم‌دانه در اينجا فراوان ديديم كه بسى بهتر و نيكوتر از انارهاى مملكت فرنگستان بود . 5 . ورود به اصفهان روز بيست و چهارم : چهار ساعت به نصف شب مانده از مورچه‌خور حركت كرديم . روز بيست و پنجم : شش ساعت به ظهر مانده وارد اصفهان شديم . يك نفر راهدار كه دم دروازه بود ، ما را به گمركخانه برد . تا به آنجا برسيم بيشتر از نيم ساعت از ميان خرابيها