هانرى رونه دالمانى ( مترجم : محمد على فره وشى )
8
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى )
ميكردم و عكسهائى از بازار و محلات ميگرفتم . تصادفا روزى كارآگاهى مرا دستگير كرد و به بهانهء اينكه تو جاسوس هستى با خشونت نزد داروغه برد ، نوشتههائى را كه با خود داشتم بعنف از من گرفتند ولى من مخصوصا حكم اجازهء كاوش والى را پنهان كردم و قصدم اين بود كه رل خندهآورى را بازى كنم . بالاخره اين حكم را نيز گرفتند كه بداروغه نشان دهند و بعدها بعذر اينكه گم شده است از ميان رفت و ديگر بدست من نرسيد ، از طرفى هم چون زمستان شروع شد و برف هم بارتفاع يكمتر زمين را پوشانيد و كاوش در خرابهها امكانپذير نبود ديگر اين حكم براى من فايدهاى نداشت و بمحض اينكه راه باز شد به طرف روسيه حركت كردم و بپاريس رفتم . فرش دورويهء ابريشمى كه گلهاى برجستهاى از طلا و نقره دارد و زمينهء آن برنگ كرم است متعلق به قرون 16 و 17 ( كلكسيون دكتر آلبرت فيگدور در شهر وين ) در ماه اوت 1907 از طرف وزارت فرهنك مأموريت يافتم كه بايران مسافرتى بكنم و راجع بابنيه و آثار باستانى و ابنيهاى كه روبويرانى گذارده و يا به كلى در سالهاى اخير از ميان رفته بود تحقيقاتى كنم . از طرفى هم جناب اجل سردار اسعد رئيس ايل