فيروز ميرزا فرمانفرما
62
سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
مىباشد كه نيزار شده است . هفت هشت خانهوار رعيت در اين قلعه خانههاى مختصر رعيتى ساخته و ساكن بودند . يك نفر پيرمردى در ميان آنها بود از او جويا گرديدم كه اين قلعه را كه ساخته و به چه اسم مىنامند ، گفت اين قلعه مشهور است به قلعهى بهمن شاه و بسيار فضول بود ، بنا كرد به تاريخ گفتن كه بهمن كه و چه بود و در اينجا جنگها نمود چهل هزار قشون در آن عصر مخصوصا از اين قلعه و اطراف آن برمىخواست . آثار قلعه و وضع سرزمين دلالت مىكرد بر اينكه اين قسم جمعيتها و لشكرها و آبادىها در اين صفحه بوده است . از گرمى هوا و پرگفتن او خسته شده خواستم بروم جلوى اسب را گرفته نگاه داشت كه عرض دارم كجا مىروى از حركت و رفتار او خندهى بسيارى دست داده ايستادم دست در بغل كرده و كاغذ بيرون آورد كه همهاش وصالى شده بود ، يك طرف را حكم مبارك بود كه از ديوانخانهى عدليه در باب غلام و كنيز زر خريدى او كه زارع او بودهاند شرف صدور يافته بود ، و يك طغرا هم نوشتهى وكيل الملك بود . عباس خان نايب بم و نرماشير را خواسته و قدغن كرد كه احقاق حق نمايد اظهار كرد كه دعواى كهنه بسيار قديم است مع هذا قرار دادم كه اصلاحى در عمل او بنمايد و او را رضامند سازد . اسم آن قلعه و مزرعه حالا گرم خواست است و متعلق به ابراهيم خان سرتيپ بمى مىباشد . از آن نقطه هم گذشته شكار درّاج زياد كرد قوش را طعمه مىداد كه يكى از ميرزاها شخصى را همراه خود آورد كه اين شخص آدم احتشام الدوله است ، و احتشام الدوله اسب و سوغاتى از بهبهان فارس مصحوب او فرستاده بود ، او را هم همراه به منزل آورده كه در منزل جواب كاغذش را نوشته مراجعت دهد كه در اين بيابان بىآب و علف آواره نشود . كوه مزار و كوه عظيمى از اين منزل نمايان است كه معروف مىباشد به كوه مزار سمت مشرق واقع است . مىگويند از آن كوه تا