فيروز ميرزا فرمانفرما
63
سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
بمپور هفده فرسخ است و در انقلاب هوا ، چندى قبل برف خيلى مختصرى در قلهى او افتاده كه از اين منزل كه دوازده منزل مسافت است خوب پيدا و نمايان است و بهعينه مثل كوه دماوند مىباشد كه از قم و كاشان نمايان است ، بسيار مرتفع و بلند مىباشد . مىگويند اگر برف زياد بيايد تا چهل روز بعد از عيد نوروز مىماند . در چنين گرمسيرى كه واقعا جهنم است بودن برف از قدرت كامله الهى است . صحراى اين چاه ملك را كه به دقت ملاحظه كردم براى كشت و زرع ممتاز است و خيلى آسان مىتوان چندين قنات احداث و آباد نمود كه منافع و فايدهى كلى بدهد . در چنين سرحدى اين قسم آبادىها از جملهى واجبات شمرده مىشود . زمين و صحرا بهتر از اين نمىشود ، و در اين نقطه عقرب و ساير جانور زياد است . ناخوشى پيو ناخوشى غريبى در اين صفحات پيدا مىشود كه پيو مىگويند نه آن پيوك است كه در فارس رشته در مىآورند . وضع اين ناخوشى آن است كه اول از پيشانى جوش مىزند و آن جوش خارش بسيار مىكند از شدت خارش مبتلاى به اين مرض لابد است با دست و ناخن بخاراند رفته رفته اندكى مجروح مىشود و همين قدر كه مجروح شد كمكم ورم مىكند ، اگر يك روز در معالجهى آن غفلت شود ورم شدت مىكند به سر و سينه و گلو مىرسد و فورا خفه مىنمايد . معالجهى اين مرض را جراحى است از اهل بم كه خيلى مهارت دارد و احتياطا همراه برداشته بودم مىنمود ، مخصوصا دو نفر از پيشخدمتهاى بنده و چند نفر از اهل اردو مبتلاى به اين مرض شدند . طريقهى معالجهاش اين بود كه محض روئيدن جوش و بروز ورم سر پهن سمبهى تفنگ را در آتش سرخ مىنمايند و به موضع مجروح مىگذارند تا يك دقيقه در آن موضع نگاه مىدارند كه مىسوزاند تا به استخوان