گاسپار دروويل ( مترجم : منوچهر اعتماد مقدم )

20

سفر در ايران ( فارسى )

بودند هردم ويرانى بناى بزرگى را كه شاه عباس بنيان نهاده بود به چشم مىديدند بدون آن‌كه سعى كنند از اين بىقيدى خانمان‌برانداز كه سرانجام اثرات آن دامنگير شاه سلطان حسين ضعيف و نگونبخت شد خود را رها كنند . اين پادشاه ضعيف‌النفس و مسامحه‌كار كه اسير لذات و بازيچه‌ى دست وزيرانش بود هنگامى خطر را احساس كرد كه ديگر وقتى براى چاره‌جويى باقى نمانده بود . براى وزيران ، عدالتخانه و ساير مشاغل دولتى وسيله‌اى براى سوداگريهاى نفرت‌انگيز شده بود . در چنين احوالى پايه‌ى دلاوريها سست يا منهدم و افكار عمومى به كلى خاموش شده بود . ملت بىتفاوت پيش‌بينى نمىكرد روزى فراخواهد رسيد كه بدبختيها بيش از آن‌چه از مدتها قبل دامنگيرش شده است ، فزونى يابد . در چنين موقعيتى ملت فقط مىتوانست وسيله‌اى براى نگاه‌دارى پايه‌هاى لرزان اريكه‌ى سلطنت باشد كه سرانجام با ظهور مشتى راهزن به رهبرى ميرمحمود افغان فروريخت . مير محمود پسر ميرويس معروف رييس افاغنه بود . محمود راه تاج و تخت را با پوشاندن آن از نعشها براى خود هموار كرد « 3 » ولى ستمگريهايش باعث سقوط وى گرديد . او توسط يكى از اتباعش به نام اشرف به قتل رسيد . شخص اخير كه از لحاظ جنايتكارى دست‌كمى از محمود نداشت به نوبه‌ى خود مزد عادلانه‌ى تمام جناياتش را در زير دشنه‌ى يكى از همدستان جناياتش دريافت نمود . طهماسب ميرزا پسر ارشد شاه سلطان حسين كه موفق شده بود از اصفهان بگريزد بيهوده به دنبال هواخواهانى مىگشت زيرا دلها همه سرد و بىتفاوت شده بودند . روسها و تركها در آن زمان ولاياتى را كه در دسترسشان قرار داشت از ايران منتزع و به تصرف خود درآورده بودند و طهماسب كه

--> ( 3 ) - در لحظه‌اى از خشم محمود با دست خود فرزندان شاه سلطان حسين و چند تن از شاهزادگان خاندان اين شاه تيره‌روز را به هلاكت رساند . شاه سلطان حسين هم كه مىخواست در اين بين كوچكترين فرزندش را نجات دهد زخم برداشت . او سپس بزرگان دربار را به ضيافتى دعوت نمود و در آن‌جا به اشاره‌ى وى همگى را بدون استثنا بىرحمانه گردن زدند .