گاسپار دروويل ( مترجم : منوچهر اعتماد مقدم )
21
سفر در ايران ( فارسى )
مجبور بود از نقطهاى به نقطهى ديگر فرار بنمايد حتى از جانب اتباع خودش هم احساس امنيت نمىكرد . ولى تاريخ شهادت خواهد داد كه او به دليل ضعف و بىرحميهايش سزاوار چنين سيهروزيهايى بوده است . وى به نامردى تنها برادرش را كه از قتلعام محمود رسته بود ، هنگامى كه در اصفهان به او پيوست ، به هلاكت رسانيد و چون خاطرش از اين سفاكى ارضا نمىگرديد ، خواهان آن شد كه گواه شكنجه دادن وى نيز باشد . در چنين اوضاع و احوالى مرد حادثهجويى به نام نادر از ايل افشار كه سرشار از دلاورى و كارآمدى بود در صحنهى اين نمايش اندوهناك ظاهر شد . نادر كه در ابتدا سردستهى راهزنان بود به جهت شهامت و پيروزيهاى برجستهاش سرانجام موفق به تصرف تاجوتخت ايران گرديد و در طول دوران فرمانرواييش اين كشور را با رخشندگى نوينى آراست ولى بىرحميهايش باعث گرديد كه به وضع فجيعى سرنگون شود . نادر كه اولين عملياتش محدود به راهزنى و غارت اهالى خراسان بود ، به زودى خود را سردستهى سه چهار هزار مرد كه تشنهى راهزنى بودند يافت . در اين دوره بود كه نادر خدماتش را به شاه طهماسب عرضه داشت كه با حقشناسى مورد پذيرش وى قرار گرفت . شاه طهماسب تمام گناهانى را كه در سابق از نادر سر زده بود بر او بخشود . تعداد سپاهيان نادر هرروز زيادتر مىشد و به زودى توانايى اين را در خود ديد كه به افغانها حملهور شده ، آنها را يكسره از ايران براند و در نتيجه طهماسب براى مدت كوتاهى فرمانرواى قسمت بزرگى از ايران و اصفهان گرديد . وى با شكوه و جلال در پيشاپيش نادر كه مردم به او نام طهماسبقلى خان داده بودند وارد اصفهان گرديد . نادر به زودى نقاب از برنامههاى جاهطلبانهاش برداشت و به بهانههاى بى جا و سوءاستفاده از قدرت خود شاه را تبعيد نمود و پسرش را كه در سنين كودكى بود به صورت ظاهر به مقام سلطنت رساند . اما پس از مرگ اين بچه ، كه پنج سال بعد روى داد ، عذر قابل قبولى براى به دست آوردن تاجوتخت به دست نادر افتاد و از اين رو در تاريخ 15 ژانويهى 1735 در دشت مغان در حضور