گاسپار دروويل ( مترجم : منوچهر اعتماد مقدم )

19

سفر در ايران ( فارسى )

براى سيه‌روزى بشر به دنيا آمده ، اسمش فقط به دليل وحشتى كه در دوران حكومت او حكمفرما بود ، به نسلهاى بعد منتقل گرديده است . پس از مرگ وى پسرانش امپراتورى او را تجزيه كردند و در بين آنها دودستگى ظاهر شد . دو گروه نگونبخت كه مدتها به نام سياه‌گوسفندان و سفيدگوسفندان شناخته شدند ( گوسفند سياه و سفيد نشان بيرقهاى آنها بود ) ، به ميزان فوق العاده‌اى باعث وخامت وضع ايران و تضعيف آن شدند به طورى كه سلسله‌ى تيموريان به طور نامحسوسى خاموش شد و جاى خود را به صفويه داد . شاه عباس اول با آن همه شان و شوكت از اين سلسله است . اين پادشاه هنگام جلوس بر اريكه‌ى سلطنت كشور را در شرف قطعه‌قطعه شدن ديد زيرا قسمت اعظم آن تحت استيلاى تركها ، ازبكها و كردها بود . هر سال از دوران سلطنت شاه عباس با موفقيتهاى بزرگ همراه بود . او كرمان ، فارس ، گيلان ، مازندران و چندين استان ياغى را مطيع خود ساخت . همچنين گرجستان ، كردستان و ارمنستان را به تصرف درآورد و ساكنين ارمنستان را به مركز ايران در جلفا كه در حومه‌ى اصفهان واقع است كوچ داد و در نتيجه آن را به بيابانى تبديل نمود . شاه عباس جزيره‌ى هرمز را از وجود پرتغاليها پاك كرد . قندهار را خراج‌گزار ايران نمود و سرانجام بغداد و قسمت بزرگى از عراق عرب را از تركها گرفت . در داخل كشور هنر را تشويق نمود . از هنرمندان خارجى استقبال كرد و با صرف هزينه‌ى گزاف هنرمندان را از هر طبقه و حرفه را به ايران آورد . در تمام ايران به ساختن مسجدها ، كاروانسراها ، بازارها و جاده‌ها همت گماشت . فرستادگان دربارهاى معظم اروپا را كه به حق به او لقب كبير دادند پذيرفت . در برابر لقب كبير مىتوان به همان اندازه و به درستى به او لقب بيدادگر داد زيرا اين پادشاه در عين ملايمت و گذشت ، خويى بىرحم ، بدگمان و كينه‌جو داشت . جانشينان وى به جاى تقليد از او با ضعف و بىكفايتى و لاقيدى كه داشتند آن‌چه را كه اين مرد بزرگ براى عظمت كشورش به دست آورده بود به هدر دادند . درباريان و بزرگان كه در تجمل و ناشايستگى و بيكارگى غوطه‌ور