عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
99
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
نامههايى كه بمعنى [ 1 ] خون بودى و يا كسى [ 2 ] را از خون آزاد كردى بدان مهر كردى . و نهم [ 3 ] نگين آهنين بود ، و چون اندر گرمابه رفتى و يا در آبزن [ 4 ] شدى اين انگشترى پوشيدى . قباد شيرويه [ 5 ] بن پرويز بن هرمز بن نوشيروان ( 40 ) كه او را شيرويه گفتندى . پدر خويش را بنشاند ، و پس مردى جست كه پرويز پدر او را كشته بود و گفت : پدر من پدر ترا بناحق كشته است ، توهم در عوض پدر مرا بكش كه تا قصاص باشد . آن مردم خسرو پرويز را اندر شكم دشنه [ 6 ] بزد و بكشت . و شيرويه [ 7 ]
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : جون ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : با كسى ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : هشتم . چون كاتب شرح هفتم و هشتم را بهم آميخته و عدد هشتم از بين رفته ، بنابر ان در اين جا نهم را هشتم نوشته ، و من مطابق شرح مسعودى تصحيح كردم . [ ( 4 - ) ] هر دو نسخه : و بادرا بزن ؟ مسعودى گويد : و الخاتم التاسع حديد يلبسه عند دخول الحمام و فصه الابزن ؟ پيداست كه اين مهر از حديد بود پس كلمهء فصه در آخر زائد است . و ترجمهء متن از اصل صحيح نسخهء قديم مسعوديست . و آبزن كلمهء عربى و بمعنى گوهرى نيست ، بلكه آبزن مانند همين طشت بزرگ غسل بدنست كه اكنون در تشتابها گذارند و آن را در انگليسى ( تب ) گويند - و هم آبزن در عربى از معادن و گوهرها نيست و كلمهء دريست . و ظرفى را گويند از مس و امثال آن به مقدار قامت آدمى يا كمتر از آن با سرپوش سوراخ دار كه اطبا بيمار را در آن خوابانند يا بنشانند و آب گر با ادويه جوشانيده دران كنند . ( هفت قلزم ) . [ ( 5 - ) ] هر دو : قباد بن شرويه ؟ [ ( 6 - ) ] دشنه : بفتح اول نوعى از خنجر است ( برهان ) . [ ( 7 - ) ] اصل : شرويه .