عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
98
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
نامهها [ 1 ] كه از بهر عاصيان نبشتندى [ 2 ] مهر كردى . و پنجم را نگين ياقوت سرخ بود ، و حلقهء او مرصع بمرواريد ، و نقش او خره ( و ) خرمى [ 3 ] و به دو خزينهء جواهر و جامه خانه و پيرايه [ 4 ] و بيت المال مهر كردى . و ششم را نگين ( آهن حبشى ) [ 5 ] بود ، و نقش او عقاب ، و نامههاى پادشاهان به دو مهر كردى . و هفتم را نگين ( پادزهر بود ) [ 6 ] و نقش او مگس ( و بدان داروها و خوراكها و طيبها مهر كردى . و هشتم را انگشترين خماهن بود ، و نقش او سر خوك ) [ 7 ] و
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : نامها . [ ( 2 - ) ] اصل : بنستندى ؟ [ ( 3 - ) ] هردو : حرر جرهى ؟ باستناد قول مسعودى ( 1 ر 237 ) تصحيح شد ، وى گويد : نقشه حره و حزم ( كذا ) اى بهجة و سعادة . و خره يا خوره بمعنى نور و پرتو است ، كه فائز مىشود بر خلق و بدان نور خلايق رياست كنند و آنچه بپادشاهان بزرگ فائز گردد آن را كياخوره گويند ( برهان ) زرتشت بهرام پژدو گويد : زشاهان فروخره ، جم فزون داشت * بهر كارى خرد را رهنمون داشت . در ( ن ) اين كلمات را به ( چرغ جوهى ) تبديل كردهاند ، و فهميده نشد كه مصحح چرا اين كار را كرده است ، و مقصدش ازين كلمات چه بوده ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو ؟ پرايه ؟ ولى ترجمهء خزانة الحلى مسعوديست . [ ( 5 - ) ] در هر دو نسخه نام گوهر نگين نوشته نشده و من آن را در قوسين گذاشتم ، مسعودى گويد : و فصه حديد حبشى ، و بنابرين سند عبارت متن را تكميل كردم . [ ( 6 - ) ] در اين جا هم چيزى از قلم افتاده . و مسعودى نام گوهر نگين هفتم را پادزهر داده و گويد : فصه بادزهر . پس ممكن است جمله را چنين تكميل كرد : و هفتم را نگين پادزهر بود ، كلمات زائده در متن بين قوسين است . سنگ پادزهر يا پازهر يا بادزهر كه معرب آن فادزهر است در عربى آن را حجر التيس خوانند ( برهان ) . [ ( 7 - ) ] جمل بين قوسين در اصل از قلم افتاده ، و بنابران شرح يك خاتم در اصل نيست ، و جمله پريشان و مقطوعست . در مسعودى نگين هفتم و هشتم چنين است ، كه من از روى آن متن را تكميل كردهام : و الخاتم السابع نقشه ذباب يختم به الادوية و الاطعمة و الطيب فصه فادزهر ، و الخاتم الثامن فصه حماهن ( كذا ) نقشه رأس خنزير يختم به اعناق من يؤمر بقتله و ما ينفذ من الكتب فى الدماء ( مروج 1 ر 237 ) .