عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
92
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
خسرو بن هرمز چون خسرو به پادشاهى بنشست ، مردمان را وعدههاى نيكو كرد ، و چون خالى شد [ 1 ] خسرو [ 37 ] بنزديك هرمز رفت و از وى عذر خواست بدان اجابت كه كرده بود و گفت : اگر من اجابت ( نه ) كردمى ، مملكت از خاندان ما زائل گشتى ، و دشمنى چون بهرام چوبين به خاندان ما مسلط شدى . هرمز [ 2 ] عذر او بپذيرفت ، و دل او خوش [ 3 ] كرد ، و چون بهرام قصد پرويز كرد ، پرويز پيش او باز شد و حرب بپيوستند ، و همه لشكر پرويز سوى بهرام بگشتند ، و پرويز باده [ 4 ] سوار بهزيمت شد ، و به مداين آمد پيش پدر ، و از وى استطلاع [ 5 ] كرد كه : بنزديك كدام پادشاه شود تا او را نصرت كند ؟ هرمز گفت : اما عرب درويشست بمال مشغول گردند و از بهر ملك تو حرب نكنند ، و تركستان و هندوستان خصم تو ، راه بر تو گرفته دارد ، [ 6 ] اما روم اندر ( ان ) هم مالست و هم مرد و هم سلاح . و پرويز به حكم اشارهء پدر ، سوى روم رفت . و خالان خسرو چون بسطام و بندويه [ 7 ] چون پرويز رفته بود باز گشتند ، و به بهانه به نزديك هرمز رفتند ، و او را خناق [ 8 ] بكشتند . و بر اثر پرويز برفتند ، و پرويز را از آن خبر نبود .
--> [ ( 1 - ) ] يعنى چون از مردم تنها شد . [ ( 2 - ) ] ب : هرمز مرعذر . [ ( 3 - ) ] ب : ازو خوش . [ ( 4 - ) ] در ( ن ) ده هزار سوار طبع كردهاند . در حالى كه در هر دو نسخه ده سوار است . [ ( 5 - ) ] هر دو نسخه : استطاع ؟ [ ( 6 - ) ] ن : دارند . [ ( 7 - ) ] مسعودى : بسطام و نفدويه طبرى : بسطام و بندويه . مجمل : بسطام و بندوى . غرر و فردوسى ( 4 ر 110 ) گستهم و بندوى - كريستن سين : وستهم و ويندوى . [ ( 8 - ) ] اصل : بحناق ؟ اما خناق معرب خناك است بمعنى گرفته شدن گلو . در مجمل گويد و هرمز را بخبه ( خفه ) بكشتند . طبرى درين مورد اتلفوه خنقا و مسعود فدخلا على هرمز فخنقاه نوشتهاند و فردوسى گويد : زهى از كمان باز كردند و بر گردنش انداختند و بياويختند ( شهنامه 4 ر 111 ) .