عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

74

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

يزدجرد الاثيم [ 1 ] چون يزدجرد به پادشاهى بنشست ، آن رسماء پدران و اسلاف خويش بر انداخت و رسمهاء بد آورد و ستمها كرد بر اهل پادشاهى خويش . و رسم مطالبت و شكنجه كردن و عقوبتهاى گوناگون أو آورد ، و بر رعيت بيداد كرد ، و مالهائى كه داشتند همه بستد ، و همه اهل مملكت خويش را درويش گردانيد . و مر او را پسرى آمد ، او را بهرام نام كرد بس رشيد و نجيب بود ، و يزدجرد را همان فرزند بود ، و از بدخويى خويش ، بران فرزند بترسيد كه روزى او را ببدخويى تباه كند . پس مر پسر خويش را به امير عرب نعمان بن المنذر بن عمرو بن ربيعه بن مضر داد ، تا او را به زمين حيره [ 2 ] ببرد و بپرورد ، و از بهر او را خورنق و سدير [ 3 ] بنا افگند و تمام كرد ، و يزدجرد دست اندر برده بود و ستم ميكرد بر رعيت ، چون ستم او از حد بشد ، و مردمان بىطاقت شدند و ستوه گشتند از وى پيش ايزد تعالى بناليدند . خداى عز و جل دعاى ايشان مستجاب كرد ، و او را هلاك كرد ، و سبب آن بود ، كه اسپى با زين و لگام اندر كوشك يزدجرد آمد و هيچكس را دست نداد ، تا يزدجرد بتن خويش ، نزديك [ 4 ] اسپ آمد و عنان او بگرفت و برنشست و براند او را . و چون بصحرا بيرون آمد ، يكدو خاستن بخاست ، و او را از پشت

--> [ ( 1 - ) ] اصل : الاثم ، ولى بقول جمهور اثيم بزهكار صحيح است . [ ( 2 - ) ] اصل : بر همين چره ؟ ب : به زمين حيره - اما حيره شهركى است بر كران باديه در عراق ( حدود العالم ) [ ( 3 - ) ] حيره از مداين عراق است بر يك فرسنگى كوفه و اكنون خراب است ، سديره خورنق كه ذكر آن در اشعار و اسمار و افواه مشهور است دو كوشك بوده است در آنجا ، نعمان بن منذر جهت بهرام گور ساخته ، اطلالش برجاست ، شاعرى گويد : و بنت مجدها قبائل قحطا * ن و اقوالهم ببهرام جور و بإيوانه الخورنق فيهم * عرفوا رسم مكلهم و السدير ( نزهة القلوب ) [ ( 4 - ) ] ب : نزديك يزدجرد آمد .