عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
73
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
از ايشان بكشت . و چون ستم او بسيار شد ، از حد بگذشت . و رعيت ستوه گشتند از بسيارى رنج كشيدن . همه گرد آمدند و اتفاق كردند ، و او را خلع كردند ، و از پادشاهى باز كردند . شاپور بن شاپور چون شاپور بر تخت سلطنت نشست ، كار ايران منحط با خلل بود . وى بهر جاى لشكر كشيد ، و حربها كرد و بسيار كس را از دشمنان ايران شهر ( بكشت و مردم ) از آمدن لشكر و رنج دشمنان بياراميدند [ 1 ] و تا وى زنده بود ، هيچكس قصد ايران نتوانست ، و همه ( اطراف از وى شكوهيدند [ 2 ] و مردمان ايرانشهر اندر همه ) روزگار او ، اندر ايمنى بود ، چه از دشمنان كه شاپور ، دست همه كوتاه كرده بود ، و چه از عدل وى كه با هيچكس ستم و نامردى [ 3 ] نكرد . بهرام بن شاپور چون بهرام بپادشاهى بنشست ، رسمها نيكو گرفت ، و پيش ازين ( 27 ) پادشاهى مرزبان كرمان بود ، و چون بپادشاهى رسيد ، مستقر [ 4 ] خويش به كرمان ساخت ، و دست بطرب برد ، و هميشه دست به سماع و شراب مشغول بودى . و اندر كار زنان مولع [ 5 ] بود و دوست داشتى صحبت كردن با زنان . و آخر به دست زنان هلاك شد .
--> [ ( 1 - ) ] در اصل كلمات بين قوسين نيست و پيداست كه عبارت گسيختگى دارد ، بزيادت دو كلمه تكميل شد . [ ( 2 - ) ] در اصل روشن نيست . و ب جمل بين قوسين ندارد . [ ( 3 - ) ] هر دو نسخه : نازوى ؟ ن : نامردمى نكرد . [ ( 4 - ) ] ب : مقر [ ( 5 - ) ] يعنى حريص ،