عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
442
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
گشتن ، و بنزديك من آمدن . اما اگر تو بر جاى باشى و حرب نكنى ، تا من با خصم خويش بياويزم ، و انصاف خويش از وى بخواهم ، ترا منتى بزرگ بر من بود . اگر من به مقصود خوبش رسم ، نام بر من باشد . و همه شغل و فرمان ترا باشد . و من آن كنم آن وقت كه تو فرمائى ! » و برين جمله سوگندان خورد بايمان [ 1 ] مغلظ ، و وثيقها كرد ، كه آن وثيقت تأويل و رخصت احتمال نكند . و گفته بود كه ترا با پدر من امير شهيد رحمة اللّه عهد است : كه با فرزندان او بد نكنى ! و چون پيغام بنزديك امير اجل ادام اللّه دولته رسيد ، و وثيقها محكم ديد ، دلش سوى امير مودود مايل گشت ، و زبان داد : « كه من حرب نكنم و شمشير نكشم و بر جاى شوم ، تا اين كار فيصل گيرد . » و چون روز ديگر بود ، صفها بكشيدند ، و ميمنه و ميسره و قلب و جناحين [ 273 ] راست كردند . و مبارزان حرب هميكردند تا چاشتگاه . و امير اجل عبد الرشيد ادام اللّه دولته بر گوشه استاده بود و هيچ حرب نكرد . و چون امير مودود رحمة اللّه چنان ديد بتن خويش حمله برد ، و بر ميمنه از سپاه زد ، و بسيارى از مردم ميمنه بيفگند ، و ميمنه بر ميسره زد ، و ميسره بر قلب زد ، و بيك حمله آن لشكر بدان بزرگى را هزيمت كرد . و ارتگين [ 2 ] حاجب با غلامان سراى ، از پس قفاى ايشان اندر نشستند و همى كشتند و هميزدند و هميگرفتند ، تا بسيار مردم كشته و گرفته شد . و امير محمد را دستگير كردند و پسر او احمد را ، و سليمان بن يوسف را ، و قومى از بزرگزادگان دولت را دستگير كردند . پس امير مودود بفرمود : تا همه را بكشتند . و بعضى از تيرباران كردند ، و بعضى را بردم اسپ معربد [ 3 ] بستند .
--> [ ( 1 - ) ] ايمان به فتحهء الف و سكون دوم جمع يمين يعنى سوگند است و مغلظ بر وزن مسلط سوگندهاى غليظ و مؤكد و استوار است . [ ( 2 - ) ] هر دو : از تكين ؟ [ ( 3 - ) ] معربد : عربده كننده و مست .