عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

435

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

آوردندش ، در وقت بفرمود تا بر دارش كردند . و اين اندر سنه تسع و عشرين و اربعمائه بود . و چون تركمانان خبر حركت امير شهيد رحمة اللّه سوى مرو بشنيدند بترسيدند ، در وقت رسول بفرستادند بنزديك او ، و گفتند : « ما بندگانيم و فرمان برداريم . اكنون اگر امير ما را بپذيرد ، و چراخور ما پديد كند ، تا ما ستور و بنه خويش به چرا خور بگذاريم ، و خود به تنهاى خويش به خدمت ركاب عالى مشغول گرديم ، رأى امير برتر . » امير شهيد كس فرستاد ، تا وثيقتى كه ( 267 ) واجب آمد با يبغو [ 1 ] بكردند ، و او را سوگندان دادند ، كه نيز سر از طاعت نكشد و فرمان بردار باشد ، و قوم و قبيله را منع كند ازين فسادها . و چراخورى كه امير شهيد پديد كند بدان اختيار كنند . و برين جمله عهد كردند و پيمان بستند و سوگندان خوردند . و آن همه سران و سالاران تركمانان ، اندران عهد آمدند ، و برين جمله ضمان كردند . و امير شهيد از آنجا روى سوى هرات نهاد ، پس تركمانان چند اندر راه هرات ، بر بنهء لشكر امير شهيد زدند و بسيارى كالا ببردند ، و تنى چند را بكشتند و مجروح كردند . و امير شهيد رحمة اللّه بفرمود : تا لشكر بر اثر ايشان برفت ، و شمشير اندر تركمانان نهادند ، و بسيارى از ايشان بكشتند . و قومى انبوه را دستگير كردند . و اسيران را با سرهاى كشتگان پيش امير شهيد آوردند . او بفرمود : تا آن سرها را بر خران بار كردند ، و بنزديك يبغو فرستادند ، و پيغام داد : « كه هر كه عهد بشكند ، جزاى او اين باشد » . و چون يبغو آن بديد ، عذر خواست ، و آن بىادبان را ملامت كرد و جواب داد : « كه ما را ازين خبر نبود ، و آنچه ما خواستيم بكرد ، امير خود بكرد . » و امير شهيد رحمة اللّه روزى چند بهرات مقام كرد ، و از آنجا سوى نيشاپور رفت ، و چون بطوس رفت ، فوجى از لشكر تركمانان پيش او آمدند و حرب كردند و بسيار تركمانان كشته شد ( ند ) و از آنجا سوى نسا و باورد رفت ، و اندران نواحى ( 268 ) هيچ

--> [ ( 1 - ) ] ارسلان يبغو بن اسرائيل بن سلجوق .