عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
426
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و پس امير مسعود رحمة اللّه از بلخ قصد غزنين كرد ، و چون مردمان غزنين اين خبر بشنيدند ، بسيار شادى كردند ، و همه بطرب و شادى مشغول گشتند ، و بازارها آيين بستند ، و مطربان بيرون بردند ، و چند روز آنجا ببودند ، و شبانروزى همى طرب كردند بر انتظار آمدن ناصر دين اللّه رحمة اللّه ، اعيان و رؤسا ( 257 ) و پيشروان شهر همه باستقبال رفتند و خدمت كردند ، و شادى نمودند . و چون بغزنين رسيد ، مردمان غزنين ، درم ريز و دينار ريز كردند . و ديگر روز كه بنشست و بارداد همىآمدند و نثارها همىآوردند رسم رسم . و امير مسعود رحمة اللّه ، همچنان همه را لطف كرد و نيكو گفت و اميدهاى نيكو كرد ، و همه مردم غزنين به يك بار زبان بگشادند ، و او را ثناى بسيار گفتند ، و دعا كردند ، و از خداى عز و جل بقاء دولت او خواستند و خدمت كردند و باز گشتند . و چون دل امير از حديث غزنين فارغتر گشت ، او را نشاط آمل و اصفهان و رى خواست و قصد آنجا كرد . و چون بهرات رسيد ، فرياد خواهان از سرخس و باورد آمدند و از تركمانان بناليدند . پس امير مسعود رحمة اللّه سالارى را نامزد كرد ، با لشكر انبوه مر ابو سعد [ 1 ] عبدوس بن عبد العزيز را بفرستاد بكدخدايى ، و تدبير آن لشكر . و اين اندر سنه اثنى و عشرين و اربعمائه بود . چون لشكر بتركمانان رسيدند ، بفراوه [ 2 ] بر آويختند و حرب كردند ، و بسيار مردم كشته شدند ، و تركمانان بنه و عيال برداشتند ، و سوى بلخان [ 3 ] بفرستادند ، و سواران جريده بيستادند ، و هر روز فوج فوج همى آمدند و حرب هميكردند . و چون يك چندى بودند ، اين لشكريان باز گشتند . و چون سنه ثلث و عشرين و اربعمائه اندر آمد ، خواجه احمد بن الحسن رحمة اللّه
--> [ ( 1 - ) ] ب : ابو سعيد . [ ( 2 - ) ] اصل : بفزا و برآويختند ؟ ب : بفرا ؟ [ ( 3 - ) ] اصل : بلخان ب ؟ ب : ملحاراب ؟ شرح بلخان كوه چند صفحه قبل گذشت .