عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
409
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
عقاب شكوه داده بر كلنگ و آهو و نخچير . و مر قدرخان را با عزاز و اكرام باز گردانيد ، و او را لطف بسيار كرد و عذر خواست . و چون قدرخان بلشكرگاه خود رسيد ، و آن چندان چيز از طرايف و متاع و سلاح مال بديد متحير گشت و ندانست ، كه مكافات آن چگونه كند ؟ پس بفرمود خزينهدار را تا در خزينه بكشاد و مال بسيار بيرون آورد ، و به نزديك امير محمود فرستاد ، با چيزهايى كه از تركستان خيزد ، از اسبان نيك با نثار و آلت زرين و غلامان ترك با كمر و كيش [ 1 ] بزر ، و باز و شاهين و مويهاى سمور و سنجاب و قاقم و روباه . [ 2 ] و اوانيها [ 3 ] ساخت از پشت و دو نيشهء ختو [ 4 ] و طريف و ديباى چينى و دار
--> [ ( 1 - ) ] كيش : تير كش و تيردان ( برهان ) . [ ( 2 - ) ] در اين جا بعد از كلمهء روباه در اصل ( سپاه فتك ) و در ب : سياه رفتك ؟ به نظر مىآيد ، كه صفت روباه باشد . اصل اين كلمه فهميده نشد ، ممكنست آن را سياه و دمبك خواند ، يعنى روباهى كه دمش سياه است . [ ( 3 - ) ] ب : ادانها ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : دميشه ؟ اين كلمه در اصل خوب روشن نيست . و ختو بضمتين دندان ماهى نوع وال است ، كه در انگليسى LAHWRAN باشد ، و نرينهء آن در فك اعلى داراى دو دندان ( نيش ) افقى است به طول 2 متر و 50 سانتى كه در تزيينات به كار ميرود و در قرون وسطى آن را براى تشخيص وجود زهر در غذا به كار مىبردند ( حواشى برهان 717 به حوالت دائرة المعارف بريتانيا و لاروس بزرگ ) البيرونى در كتاب الجماهر ( 208 ) اقوال مختلف را دربارهء ختو نقل نمايد ، كه شهرت و نفاست ختو از آن ثابت مىآيد ، و گويد كه خلف بن احمد پادشاه سيستان مشهور به ابن بانوصفارى ( 373 - 393 ه . ) صندوق بزرگى از الواح ختو داشت كه به وجود آن مباهات مىكرد . و هم سلطان محمود را دواتى ميمون از ختو بود ، كه آن را بامير خلف و ابو العباس على بن مأمون خوارزمشاه موقتا اهداء داشت تا به ميمنت آن صاحب ملك و خز اين شدند . و واپس آن را به سلطان محمود فرستادند . و اين دوات به حق « جلابة الممالك » ناميده شد . طاهر مروزى گويد : ختو بهترين متاع چينى و عبارت از شاخ