عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
398
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
بهترين همه پيلان او بود ، و خواست كه از آب گذاره شود . امير محمود رحمة اللّه خبر يافت ، بفرمود تا راهها بر گرفتند . چون كلچندر خبر يافت كناره بزد و خويشتن را بكشت . و سپاه يمين الدوله اندر حصار او فتادند ، و صد و هشتاد و پنج فيل خياره بگرفتند ، و چندان مال غنيمت يافتند كه ويرا قياسى نبود . و از آنجا سوى قلعهء ماتوره [ 231 ] ( شد ) كه شهرى بزرگست و بتكدهء هندوانست ، [ 1 ] و چنين گويند كه مولد كشن بن باسديو ، كه هندوان او را پيغمبر خود گويند ، بدين ماتوره بوده است . [ 2 ] و چون امير محمود رحمة اللّه بدين ولايت ماتوره رسيد هيچكس بحرب پيش او نيامد ، بفرمود تا لشكر اندران ولايت اوفتادند ، و هر جاى كه بتكده بود همى كندند و همى سوختند ، و مال آن ولايت بتاراج همى بردند . و امير محمود از آن بتخانها و خز اين آن ديار چندان مال يافت ، كه اندازهء آن پديد نبود ، و يكباره ياقوت كحلى يافت به وزن چهار صد ( و ) پنجاه مثقال . و هرگز هيچكس چنين گوهر نديده بود . و بتانى كه از زر و سيم بودند ، بىحد و اندازه بود . يك بت زرين را امير محمود رحمة اللّه فرمود تا بشكستند و بسنحيدند ، نود و هشت هزار و سيصد مثقال زر پخته بود ، و مانند اين مال و جواهر بسيار بحاصل شد از آنجا . و اين فتوح [ 3 ] اندر هشتم شعبان بود . [ 4 ] سنه تسع و اربعمائه . و چون راى قنوج را بدست بياوردند ، زود از آنجا باز گشت ، و اندر راه قنوج كه سوى غزنين همى آمد ، خزينهء چند راى [ 5 ] پيش او آمد با مالى عظيم ، و فيلى بود مرين چند راى را نامدار ، چنان كه به همه هندوستان به دو مثل زدندى . و امير يمين الدوله نام آن فيل شنيده بود و قصد كرده . كه آن فيل را ببايد خريد بهر مالى كه طمع دارد . و اگر پنجاه
--> [ ( 1 - ) ] متوره اكنون به همين نام در 35 ميلى شمال غربى آگره واقعست . [ ( 2 - ) ] بقول بو ريحان بيرونى ( كتاب الهند 466 و قانون 553 ) مولد باسديو ماهوره بود . [ ( 3 - ) ] ب : و اين قنوج ؟ [ ( 4 - ) ] ب : بس سنه ؟ [ ( 5 - ) ] چند راى يكى از اكابر هند در قلعهء شروه بود ( يمينى 311 ) .