عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

382

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

و بامير محمود صلح كرد كه صد هزار دينار بدهد ، و خطبه بر وى [ 217 ] كند . و چون ازين فارغ شد ، سوى غزنين رفت ، و از غزنين سوى هندوستان رفت ، و بسيار حصارها بستد ، و چون هندوستان باز آمد ، خان [ 1 ] كس فرستاد و با او خويشى پيوست ، و مواضعت نهادند : كه ما وراء النهر مرخان را باشد ، و مادون النهر مر امير محمود را . به نيشاپور آمد اندر سلخ جمادى الاولى سنه احدى و تسعين و ثلثمائه . و ابو ابراهيم [ 2 ] سامانى با امير سپه‌سالار نصر بن ناصر الدين رحمها اللّه حرب كرد و مر امير نصر را هزيمت كرد . و هند و بچه [ 3 ] دستگير شد ، و اين روز چهارشنبه بود آخر ربيع الاول سنه احدى و تسعين و ثلثمائه . و كار ابو ابراهيم به نيشاپور بزرگ شد ، و امير محمود رحمة اللّه قصد او كرد . ابو ابراهيم برفت ، و به اسفراين شد و كرمان . و از آنجا بگرگان شد . پس بار ديگر به نيشاپور آمد [ 4 ] . و امير نصر از نيشاپور به بوزگان [ 5 ] آمد . لشكر ( ابو ) ابراهيم بر اثر او بيامدند ، و امير سپه‌سالار نصر مر ايشان را هزيمت كرد و رئيس سرخس مر ابو ابراهيم را بخواند ، تا با امير نصر حرب كند و رئيس او را يارى كند ، و آنجا رفتند ، و امير نصر نيز آنجا شد و حرب كردند . ابو ابراهيم را بشكست ،

--> [ ( 1 - ) ] مراد همان ايلك‌خان نصر بن على است كه ذكرش گذشت . [ ( 2 - ) ] مراد ابو ابراهيم اسماعيل المنتصر بن نوح بن منصور اول است متوفى 395 ه . [ ( 3 - ) ] كذا در هر دو نسخه ، شرح اين جنگ كه بين دو قريه نعاجى و بشجهه در چهار فرسخى نشاپور واقع شده بود . در تاريخ يمينى 137 و ابن اثير 9 ر 65 آمده ولى ذكرى از هند و بچه نيست و معلوم نشد كه مراد كيست ؟ چون همواره در لشكر غزنويان هندوان بومى افغانى بوده‌اند و در تاريخ بيهقى نام تلك افسر لشكرى بارها آمده پس حدس ميتوان زد كه درين لشكر برادر محمود نيز لشكر دار هند و بوده و دستگير شده . [ ( 4 - ) ] در شوال 391 ه . ( يمينى 139 ) . [ ( 5 - ) ] بوزگان : معرب آن بوزجان است كه بين هرات و نشاپور واقع و از نواح نشاپور بود ( مراصد 1 ر 229 ) .