عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

37

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

شده بود ، پس بخانهء ضحاك آمد ، و آن همه جادوىها را به افسونهاى حق باطل كرد ، و خود اندر كوشك او آمد و بر جاى او بنشست ، و ضحاك به هندوستان رفته بود ، و گنجور به نزديك او شد و از حال فريدون بگفت . ضحاك گفت : كه مهمان را بر ميزبان فرمان باشد . گنجور گفت : كدام مهمان با زنان [ 1 ] تو بنشسته است ؟ ضحاك را خشم آمد و بانگ بر گنجور زد ، و خويشتن را به جادوى چون باشه كرد ، و بر بام كوشك آمد . زنان خويش و خواهران جمشيد را ديد ، ارنواز [ 2 ] و شهرناز با افريدون نشسته . نيز طاقت نداشت ، خويشتن را از بام فرو انداخت ، و از آن صورت به صورت راست باز آمد ، و افريدون گرز گاو سار [ 3 ] برداشت ، و از خداى تبارك و تعالى نيرو خواست و بفرشتگان استعانت كرد ، و ضحاك از ديوان يارى خواست ، و فرشتگان بيامدند ، و مر افريدون را نصرت كردند ، و آن همه جادوهاء ضحاك ناچيز كردند ، و افريدون ضحاك را بگرفت ، و از پوستش زهى برگرفت ، و او را بدان زه ببست و بسوى كوه دماوند برد ، و اندر راه فريدون را خواب [ 6 ] برد ، مربنداد بن فيروز را فرمود تا ضحاك را نگاه دارد ، كه اين بنداد [ 4 ] معروف بود به دليرى و شير مردى [ 5 ] و افريدون بخفت ، ضحاك مربنداد را گفت : اگر تو مرا رها كنى ، نيمى از پادشاهى ترا دهم . افريدون بشنيد برخاست و بندهاى ديگر بر وى نهاد [ 6 ] و آن جاى را نوبندكان نام كردند . پس او را به دماوند برد و بزنجيرهاى آهنين ببست ، و اندر چاه انداخت و غل

--> [ ( 1 - ) ] در هر دو نسخه : زمان ؟ [ ( 2 - ) ] ب ، ارنوار ؟ كه در مجمل 27 شهر نازوار نواز است . دريشت 34 نام‌هاى اين دو زن سنگهوك KAVHGNAS ( شهر ناز ) وارنوك KAVANERA ( ارنواز ) است . [ ( 3 - ) ] مطلب گرز گاوسر است ، كه سر آن مانند سر گاو بود . و در شاهنامه‌ها گاو روى و گاو سرو گاوچهر و گاو رنك هم آمده . [ ( 4 - ) ] ب : بيداد ؟ [ ( 5 - ) ] در اصل : مزدى . ب : شير مردى ، كه اين صحيح است . [ ( 6 - ) ] ب : كلمهء نهاد ندارد .