عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

36

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

افريدون بن اثفيان [ 1 ] و چون كاوه بر ضحاك بيرون آمد مغان چنين گويند : كه ايزد سبحانه و تعالى سوى افريدون وحى فرستاد بر زبان فرشته ، نام او نيروسنگ [ 2 ] تا با كاوه دست يكى كند ، و ضحاك را بگيرد ، و ببندد و بكوه دباوند [ 3 ] برد ، و آنجا اندر چاهى باز داردش . پس افريدون با كاوه برفت و لشكرى به روى همى گرد آمد از هر جاى ، و برادران افريدون را حسد آمد و فرصت همى جستند . تا افريدون را بكشند . و چون اندر ميان كوهى فرود آمدند و برادران او بر كوه رفتند و سنگى عظيم از كوه بر افريدون غلطانيدند و او خفته بود . چون سنگ نزديك او رسيد [ 5 ] افريدون بيدار شد ، بانگ بر سنگ زد گفت : كه بايست ! آن سنگ همانجا بايستاد ، و برادرانش و همه لشكر عجب داشتند و يقين ايشان شد كه هر چه افريدون كند ، از تاييد آسمانى است . و پس بخانهء ضحاك آمد و به شهر او كه او را كنك دز گفتندى و جادويها ساخته بود ، و برادر او هفتاد جادو بودند ، كه چيزها ساخته بودند ، چون اژدها و شير و ببر و پلنگ ، و آنچه بدين ماند ، كه هيچكس بىدستورى او اندران كوشك نتوانستى شدن . تا افريدون ببابل رسيد ، بسيار مردم او به طاعت او اندر آمده بودند و لشكر انبوه

--> [ ( 1 - ) ] اصل و ب : اتقيان ؟ در طبرى و آثار الباقيه و مجمل اثفيان است ، كه در اوستا آتهويه و در سنسكريت آپ‌تيه ، و در شهنامه آبتين و در كتب فارسى گاهى آبتين هم آمده . [ ( 2 - ) ] اصل : نيرو سنگ . ب : نروسنك . نريوسنگ در لغت به معنى پيك مردان و فرشتهء وحى است مثل جبرئيل ، كه در فارسى نرسى شده ، و در قرن 12 م نام دستورى بود در حوالى گجرات كه يسنا را به سنسكريت و مينوخرد را از پهلوى به پازند در آورد ( مزديسنا و تأثير آن در فارسى 143 ) در اوستا اين نام نيريوسنگ بمعنى رسول خدايان است ( ساسانيان كريستن سن 145 ) [ ( 3 - ) ] اصل و ب : باوند ؟ مسعودى : جبل دباوند بين رى و طبرستان ( 1 ر 189 ) طبرى : دنباوند ( 1 ر 135 ) در كتب فارسى : دماوند . املاهاى اين نام دنباوند و دباوند و دماوند است ( مراصد 2 ر 537 )