عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

35

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بپختى . و چون فساد او بسيار شد و همه مردمان ستوه گشتند و مردمان بسيار كشته شدند از بهر آن ماران . پس مردى كاوه نام آهنگرى كردى به نزديك ضحاك آمد و گفت : دو پسر مرا گرفته‌اند تا از بهر ماران تو بكشند . ضحاك فرمود : كه پسران او را رها كنيد . و چون كاوه از پيش ضحاك بيرون آمد ، محضرى پيش آوردند ، كه نوشته بودند بتزكيهء ضحاك ، و گفته بودند : كه اندر پادشاهى خويش با خلق نيكو رفت و عدل كرد ، و همه كدخدايان ايران خطهاى خويش نوشته بودند ، و كاوه را گفتند : تو نيز خط خويش بنويس ، كه از كدخدايان ايران [ 4 ] يكى توئى ؟ كاوه آن محضر بستد وزير پاى آورد و بدريد و گفت : اى مردمان ! همه كور گشتيد [ 1 ] و بيرون آمد و آن پيش بندى كه آهنگران را باشد . اندر سر چوبى كرد ، و آواز داد : كه هواى افريدون كه جويد با من برويد ! مردم انبوه با وى برفتند و روى بكوه البرز نهادند و پيش افريدون شدند و به روى به پادشاهى سلام كردند . او كاوه را گرامى كرد ، و آن پوست را درفش كاويانى نام كرد و فرمود : تا در خزينه [ 2 ] بگشادند و مال بسيار بدان قوم داد ، و زر و جواهر بسيار بران درفش به كار برد ، و آن درفش را ملوك عجم ، سخت بزرگ داشتندى ، كه هر جاى بران درفش روى نهادندى فيروز باز آمدندى . و هر كس اندران چيزى مىافزود از جواهر بيش بها . تا بروزگار عمر ابن الخطاب رضى اللّه عنه كه بدشت قادسيه [ 3 ] حرب كردند ، و شكست بر عجم آمد و آن درفش بستدند ، و آن جواهر از وى باز كردند ، و اصل آن را ناچيز كردند . و ضحاك شهر بابل بنا كرد بروزگار جمشيد بفرمان او .

--> [ ( 1 - ) ] اصل و ب : كور گشتند . [ ( 2 - ) ] ب : تا جزينه ؟ [ ( 3 - ) ] اصل و ب : قارسيه ؟ قادسيه ديهى بود نزديك كوفه ، كه ازين شهر 15 فرسخ فاصله داشت ( مراصد 3 ر 1054 )