عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
345
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
اندر وقت از راه ميله [ 1 ] از آب بگذشت و لشكر بهر سوى پراكنده كرد ، و راه لشكر بخارا بگرفت ، و كار بر ايشان تنگ شد ، و راه علف بسته شد . و چون به ده كمكانان [ 2 ] رسيد آنجا حرب كردند ، اندر ماه ربيع الاول سنه ست و ثلثين و ثلثمائه [ 3 ] و اين ده بر دو فرسنگى چغانيان است . پس لشكر امير حميد بر ابو على غلبه كردند ، و سوى شومان برفت ، به دوازده فرسنگى [ 4 ] چغانيان . و حشم بخارا اندر چغانيان آمدند و شهر غارت كردند ، و كوشكها و خانههاى ابو على غارت كردند . پس مدد اندر رسيد ابو على را ، از كميجيان [ 5 ] و امير ژاشت [ 6 ] جعفر بن شمانيقوا و
--> [ ( 1 - ) ] برهان قاطع گويد : ميله نام جنگ گاه سلطان محمود غزنويست در تركستان ( 4 ر 2081 ) ميله گذرگاه آمو بود در سواحل شمالى ولايت تخار ، كه شايد وقتى در آن سلطان محمود جنگ گاهى داشته است . اين شهر رباط ميله ناميده مىشد ، و بر كنار چپ آمو بين ورواليز و خلم واقع بود ، كه در نزديكىهاى بندر كنونى شيرخان باشد . [ ( 2 - ) ] ابن اثير نام اين ده را نمىبرد و گويد : فانتقلوا الى قرية اخرى على فرسخين من الصغانيان ( 8 ر 182 ) ناظم در پاورقى طبع برلن و تهران مينويسد : ممكن است كيكانان مذكور در تاريخ بيهقى باشد . ولى اين حدس نادرست است زيرا كيكانان يا قيقان در جنوب افغانستان واقع بود كه همين قلات امروزهء بلوچ باشد . و كمكانان در ماوراى نهر آمو بود . [ ( 3 - ) ] ابن اثير 8 ر 182 : ربيع الاول سنه 337 ه . [ ( 4 - ) ] ابن اثير : شانزده فرسنگى صغانيان . موقعيت شومان را اكنون در حصار حوالى دوشنبه مدفن يعقوب چرخى و چغانيان را در سر آسياى سرزمين علياى درياى چغانيان تعيين كردهاند ( جغرافيهء خلافت 683 ) . [ ( 5 - ) ] اصل : كمچيان ؟ ب : كمجبان ؟ ناظم : كيمچيان ؟ كميجى به ضمهء كاف بقاياى مردم ساكااند ، كه در كومذ قسمت كوهستانى منبع آب كافر نهان وادى و خشاب سكنى داشتند ( مينارسكى در تعليقات حدود العالم 393 ) اين كلمه در بيهقى 403 بغلط كمخيان طبع شده . و نسخهء بدل آن كميجيان صحيح است . در حدود العالم ( ص 120 ) گويد : و گروهى مردمانند كه ايشان را كيمجيان خوانند و اندر حدود ختلان و چغانيان نشستهاند و اميران چغانيان و ختلان چون بايد از ايشان يارى خواهند . [ ( 6 - ) ] اصل و مطبوع : ژاست ؟ ب : راست ؟ در حدود العالم و ياقوت هم ژاشت است كه نقطهء آخرين شمال شرق خراسان بود ( ابن خرداذبه 34 ) اين كلمه را در اصل ژاشت هم توان خواند كه قرائت مينارسكى همچنين است ( تعليقات حدود 392 ) .