عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
341
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
حمويه را پيش حاكم زير چوب بكشتند ، اندر سنه خمس و ثلثين و ثلثمائه . و حشم بمرو در آمدند [ 1 ] و از محمد بن محمد الحاكم [ 2 ] شكايت كردند و گفتند : تيمار لشكر ندارد ، و تعهد نكند ، و بيستگانى ندهد ، و كار بر تو [ 3 ] بشوريد ، و ابو على را او عاصى كرد ، و دل حشم او بيازرد . و ابو على حيلتى [ 4 ] كرده بود ، و دل بسيار كس از حشم خوش گردانيده بود بر خويشتن . پس حشم گفتند : كه امير [ 5 ] دست او را از ما كوتاه كند ، و اگر نه ما به يك سو شويم از پيش او . امير حميد فرمود : تا حاكم را از آنجا كه بود بكشيدند اندر روى ، و همى آوردند تا در سراى ، و همانجا فرمود تا بكشتندش ، اندر سنه خمس و ثلثين و ثلثمائه [ 6 ] و اين از پس كشتن پسر حمويه به دو ماه بود . و پس ابو على چغانى با ابراهيم [ 7 ] عم امير حميد و با حشم به نيشاپور آمد ، و ابراهيم بن سيمجور و منصور بن قراتگين و خيل او برفتند و بمرو شدند نزديك نوح . و ابو على از نيشاپور بيرون آمد آخر ماه ربيع الاول سنه خمس و ثلثين و ثلثمائه ، و به سرخس آمد ، و از آنجا قصد مرو كرد . چون بديه ايقان [ 8 ] رسيد ، نامههاى بسيار كس رسيد از
--> [ ( 1 - ) ] ب : بمرو برادر آمدند ؟ [ ( 2 - ) ] اصل و مطبوع : محمد بن احمد الحاكم ؟ [ ( 3 - ) ] مطبوع : بر تو او بشوريد . در حالى كه هر دو نسخه مانند متن است . [ ( 4 - ) ] هر دو و مطبوع : حملتى ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو و مطبوع : اگر امير ؟ [ ( 6 - ) ] ابن اثير 8 ر 180 : جمادى الاولى 335 ه . [ ( 7 - ) ] ابراهيم بن احمد بن اسماعيل عم نوح در موصل پيش ناصر الدوله بود و او را خراسانيان به نامه خواستند ( ابن اثير 8 ر 180 ) . [ ( 8 - ) ] كذا در هر دو نسخه . و اين مبدل ايغان است به فتحهء الف و سكون دوم كه يكى از قراى پنج ده بود . ( معجم البلدان 1 ر 291 ) .