عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

340

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

نوح با تو نكوئى نكند . [ 1 ] و چون امير حميد به اميرى بنشست ، احمد بن حمويه از جيحون بگذشت ، و به آموى آمد ، و پنهان همى بود . چون يك سال بر آمد شمار كردند ، حاكم شست و اندبار هزار هزار درم به حشم داده بود ، و هيچكس خوشنود نبود ، و خزينه‌ها خالى شد ، و حشمها به گله . اثر عجز و ضعف رأى او پديد آمد . و اندر ذى الحجه سنه احدى و ثلثين و ثلثمائه زلزله خاست بناحيت نسا ، و بسيار دهها را ويران كرد ، و افزون از پنج هزار مردم زير گل شدند . و امير حميد را از محمد بن طغان الحاجب [ 2 ] سخنهاى منكر شنوانيدند ، فرمود تا او و پسرش را بكشند . و چون امير نوح بمرو آمد اندر سنه اثنين و ثلثين و ثلثمائه ، احمد بن حمويه خبر نداشت ، مفاجات [ 3 ] از خانه بيرون آمد ، او را بگرفتند و پيش نوح آوردند . چون نوح او را بديد ، انكارى نكرد ، الا نيكوى گفت ، و اميدهايى نيكو كرد ، و نيكو پرسيدش . و او را مشاهره فرمود كردن . از آنچه مردى كارى بوده . پس امير حميد از مرو سوى نيشاپور رفت اندر رجب ثلث و ثلثين و ثلثمائه ، و پنجاه روز آنجا مقام كرد ، و قوم از رعايا بيامدند ، و از بدخويى ابو على بناليدند ، و از دراز دستى خليفتان او . پس امير حميد او را معزول كرد ، و ابراهيم بن سيمجور [ 4 ] را بجاى او بنشاند ، و خود سوى بخارا بازگشت . و اندر سنه ( 185 ) اربع ثلثين و ثلثمائه مستكفى بخلافت بنشست . پس حشم رى مر امير نوح را خلاف كردند ، و قصد عصيان كردند . چون خبر بامير نوح رسيد ، از آنجا بمرو آمد ، و حاكم تضريب كرد و گفت امير نوح را : « كه اين همه احمد بن حمويه كند ، تا دل تو مشغول باشد » ، و بسيار بگفت ، تا نوح به روى متغير گشت ، و بفرمود ، تا احمد بن

--> [ ( 1 - ) ] ب : نكوى كند ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : بن طغى الماجت ؟ ابن اثير 8 - 181 : طغان الحاجب . [ ( 3 - ) ] يعنى بيك بار بدون خبر . [ ( 4 - ) ] وى نخستين بار در سنه 310 ه . والى نيشاپور بود ، و باز در سنه 334 ه . حاكم شد وفاتش 372 ه . است ( زمباور 79 ) .