عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
333
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
عمرو بن الليث بطلب ( او ) كسان فرستاد ، و او بترسيد ، و كسى كه بر اثر او شدى ، حرب هميكردى و دست ندادى . پس عمرو بن الليث او را امان ( 179 ) داد ، بنزديك خويش خواند . و چون احمد پيش عمرو آمد ، او را بگرفت و بزندان كرد به سيستان . و خواهر احمد نام او حفصه ، [ 1 ] احمد را تعهد هميكردى . عمرو مر احمد سهل را بفرمود : تا خواهر خويش را بغلام او دهد نام او سبكرى ، [ 2 ] و احمد را سوى مرو بفرستد . احمد اجابت نكرد و بترسيد [ 3 ] كه عمرو برو انتقام كند . پس حيله كرد ، و خواهر خويش را فرمود ، تا پيوسته به خدمت دختر عمرو [ 4 ] همى شد . پس خواهر احمد ، به دختر عمرو شفاعت كرد ، تا احمد را بگرمابه شدن دستورى باشد ، كه موى او دراز شده باشد . چون دستورى يافت بگرمابه شد ، و آهك كرد بر سر و ريش خويش . و چون غلامى بيرون آمد با جعد و طره . و جامهء بيگانه بپوشيد و برفت ، كه از آن موكلان هيچكس او را نشناخت و اندر شهر سيستان متنكر شد . [ 5 ] پس ابو جعفر صعلوك او را از عمرو بخواست ، [ 6 ] عمرو ببخشيد تا آشكارا شد ، و شرط كرد با وى كه كلاه ننهد و موزه نپوشد . [ 7 ] و احمد برين جمله ضمان كرد . پس احمد اندر سر جمازهها [ 8 ] بساخت و از سيستان بيرون آمد و بمرو بشد . قومى جمع كرد ، و
--> [ ( 1 - ) ] مطبوع : حفضه . ب : حفصه . [ ( 2 - ) ] در تاريخ سيستان به ضمهء سين و سكون دوم و فتحهء كاف است . [ ( 3 - ) ] ب : نترسيد . [ ( 4 - ) ] ب : عمرو دختر . [ ( 5 - ) ] ب : لشكر شد ؟ مطبوع : لتكر شد ؟ [ ( 6 - ) ] يعنى عفو او را بخواست . [ ( 7 - ) ] يعنى لباس سردارى نپوشد . [ ( 8 - ) ] جمازه : به فتحهء جيم و ميم مشدد اشتر تيز رفتار .