عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

310

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بخواست . حسن بن زيد جوابى ( 163 ) نوشت و ايشان را نفرستاد . يعقوب قصد گرگان كرد و حسن بن زيد از پيش او هزيمت شد و به آمل رفت ، و از آنجا به راه رويان از عقبهء كند سان [ 1 ] بيرون شد . و چون يعقوب به لشكرگاه حسن رسيد خالى يافت . لشكر را بفرمود ، تا هر چه بتوانستند برداشتن برداشتند ، و باقى را آتش زدند ، و همه بسوخت ، و اين اندر ستين و مأتين بود . و عبد اللّه و برادرانش سوى رى رفتند به نزديك صلابى ، [ 2 ] و يعقوب به صلابى نامه نوشت ، تا ايشان را بفرستد ، و اگر نى با او همان معاملت كند ، كه با محمد و حسن كرد ، و اهل رى از آن نامه بترسيدند ، و صلابى هر دو برادر را بنزديك يعقوب فرستاد ، و يعقوب ايشان را به نيشاپور آورد ، به شادياخ ايشان را اندر ديوار بدوخت به ميخهاى آهنين ، [ 3 ] و مال طاهريان برداشت و سوى سيستان بازگشت ، و محمد بن طاهر را با هفتاد مرد بند آورد ، و محمد اندران اعتقال [ 4 ] بماند ، تا يعقوب را موفق به دير العاقول [ 5 ] هزيمت كرد ، و محمد بن طاهر خلاص يافت اندر رجب سنه ثلث و ستين و مأتين . [ 6 ] پس يعقوب قصد فارس كرد ، و فارس و اهواز بگرفت ، و قصد بغداد كرد ، و خواست

--> [ ( 1 - ) ] كندسان : بين رويان و كلار در طبرستان جاى مشهورى بود ( تاريخ طبرستان 158 و 245 ) . [ ( 2 - ) ] در هر دو نسخه صلالى و گاهى ضلالى است . ناظم هم صلالى و ضلالى طبع كرده ، ولى صحيح آن صلابى است كه در 260 ه . عامل رى بود ( طبرى 11 ر 234 ) و در سنه 262 ه . بمرد ( ص 243 ) . [ ( 3 - ) ] در تاريخ سيستان ص 224 گويد : كه مرزبان طبرستان ، عبد اللّه بن محمد بن صالح سگزى را بگرفت و بنزديك يعقوب آورد ، بند بر نهاده ، يعقوب فرمان داد تا گردنش بزدند . [ ( 4 - ) ] اعتقال : پاى بستن و زولانه شدن . [ ( 5 - ) ] دير العاقول : جايى بود بر كنار دجله بين مداين كسرى و نعمانيه كه از بغداد پانزده فرسخ فاصله داشت ( معجم البلدان 2 ر 520 ) . [ ( 6 - ) ] طبرى اين وقايع را در سنه 262 ه . ضبط كرده ( 11 ر 238 ) .