عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

311

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

كه به بغداد رود ، و معتمد را از خلافت باز كند ، و موفق را بنشاند . و موفق اين حال با معتمد بگفت . و يعقوب اندر سر نامه‌هايى [ 1 ] سوى موفق همى نوشتى ، و موفق آن رقعها معتمد را همى عرضه كردى ، تا يعقوب به دير العاقول رسيد نزديك بغداد بر منفذ آب فرات ، و لشكر آنجا فرود آورد ، موفق فرمود تا آب دجله بر وى گشادند ( 164 ) و لشكر يعقوب بيشتر هلاك شدند ، و او هزيمت شد و باز گشت ، و از آن ننگ او راز حير [ 2 ] گرفت ، و چون به جنديشاپور [ 3 ] رسيد ، از آن علت زحير بمرد ، و او هرگز از خصمان هزيمت نشده بود ، و مگر هيچكس برو روا نشده بود . مرگش اندر روز شنبه چهاردهم شوال سنه خمس و ستين و مأتين بود . عمرو ليث پس معتمد و موفق ، خراسان و سيستان و فارس مر عمرو بن الليث را دادند ، و عمرو از جنديشاپور سوى ( پارس ) [ 4 ] باز گشت ، و از آنجا سوى هرات بيرون آمد . و خجستانى [ 5 ]

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : نامهاى . [ ( 2 - ) ] زحير مرض پيچش شكم است . ولى ابن خلكان و ابن اثير مرگ او را به مرض قولنج 19 شوال 265 ه . در جنديشاپور مىنويسند ( وفيات الاعيان 5 ر 463 ) . [ ( 3 - ) ] جنديشاپور معرب گندىشاپور به فتحهء جيم و سكون نون و فتحهء دال شهر معروفى بود در خوزستان ( مراصد 351 ) . [ ( 4 - ) ] در هر دو نسخه اين كلمه نيست . در تاريخ سيستان ص 235 گويد : و خود بازگشت و بپارس آمد . [ ( 5 - ) ] نام او احمد بن عبد اللّه خجستانى است منسوب به خجستان بضمتين از اعمال بادغيس شمال هرات ( مراصد 1 ر 453 ) او بقول عروضى سمرقندى مرد خربنده بود ، روزى در ديوان حنظلهء بادغيسى اين شعر خواند : مهترى گر بكام شير در است * رو خطر كن زكام شير بجوى الخ . . . خجستانى از خواندن اين شعر بكوشش آغاز كرد و بمرتبت بزرگ رسيد و حكمران خراسان گرديد ( چهار مقاله ) .