عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

309

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

خفته است . رسول گفت : كسى آمد كش از خواب بيدار كند . و رسول باز گشت ، و يعقوب قصد نيشاپور كرد ، و عبد اللّه سگزى با ( 162 ) برادران بگرگان شدند ، و چون يعقوب بفرهادان [ 1 ] رسيد بسه منزلى نيشاپور ، سرهنگان و عمزادگان محمد ، همه پيش يعقوب آمدند و خدمت كردند جز ابراهيم بن احمد . و يعقوب با ايشان به نيشاپور آمد ، و محمد بن طاهر مر ابراهيم بن صالح المروزى را برسالت نزديك يعقوب فرستاد گفت : اگر بفرمان امير المؤمنين آمدى ، عهد و منشور عرضه كن ! تا ولايت به تو سپارم ، و اگر نه باز گرد ! » چون رسول بنزديك يعقوب رسيد و پيغام بگذارد ، [ 2 ] يعقوب شمشير از زير مصلى بيرون آورد و گفت : عهد و لواى من اينست . » و يعقوب به نيشاپور آمد ، و به شادياخ [ 3 ] فرود آمد ، و محمد را بگرفت ، و پيش خويش آورد ، و بسيار نكوهيد ، [ 4 ] و خزينهاى او همه بگرفت ، و اين گرفتن محمد دوم شوال بود سنه تسع و خمسين و مأتين . و يعقوب مر ابراهيم بن احمد را بخواند و گفت : « كه همه حشم پيش من باز آمدند ، تو چرا نيامدى ؟ » ابراهيم گفت : « ايد اللّه الامير ! مرا با تو معرفتى نبود كه پيش تو آمدمى ، و يا نامه نوشتمى . و از امير محمد گله‌مند نبودم ، كه از وى اعراض كردمى . و خيانت كردن با خداوند خويش روا نداشتم ، كه مكافات او ( و ) از آن پدر او عذر كردن نبود . » يعقوب را خوش آمد ، و او را گرامى كرد ، و نزديك ساخت و گفت : « كهتر چون تو بايد داشت . » و آن كسها كه باستقبال او شده بودند همه را مصادره كرد ، و نعمتهايشان بستد ، و سوى حسن بن زيد به گرگان نامه نوشت ، و عبد اللّه سكزى را با برادران از وى

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : فرهاد . ولى فرهاذان يا فرهادگرد بر راهى كه از نشاپور بهرات ميرفت در دو منزلى ده بار واقع بود ( جغرافياى خلافت شرقى 592 ) . [ ( 2 - ) ] هر دو : بگذرد ؟ [ ( 3 - ) ] شادياخ : بكسرهء دال محلت مشهور نشاپور كه در ان قصر و باغ عبد اللّه بن طاهر بود ( معجم البلدان 3 ر 305 ) . [ ( 4 - ) ] يعنى سرزنش كرد و مذمت نمود ( برهان 2161 ) .