عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

305

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بپانزده درهم مزدور بود . و سبب رشد او آن بود : كه بد آنچه يافتى و داشتى جوان مرد بودى ، و با مردمان خوردى . و نيز با آن هوشيار بود و مردانه ، همه قريبان ، او را حرمت داشتى ، و بهر شغلى كه بيفتادى ، ميان هم‌شغلان [ 1 ] خويش پيشرو او بودى . پس از روىگرى به عيارى [ 2 ] شد ، و از آنجا بدزدى افتاد و به راه دارى . [ 3 ] و پس سرهنگى يافت ، و خيل يافت ، و همچنين بتدريج به اميرى رسيد . و نخستين سرهنگى بست يافت از نصر بن صالح ، [ 4 ] و اميرى سيستان يافت . و چون سيستان او را شد ، نيز برجاى قرار نكرد و گفت : « اگر من بيارامم مرا دست باز ندارند . » پس از سيستان به بست آمد و بست را بگرفت ، و از آنجا به پنجواى [ 5 ] و تگين

--> [ ( 1 - ) ] ب : هم‌شكلان ، [ ( 2 - ) ] عياران : دستهء مردم آزاده و وارستهء دليرى بودند ، شبيه به احزاب اجتماعى امروزى ، كه ايشان را جوانمردان و فتيان هم مىگفتند ، و اكنون كاكه و آلوفته گويند . [ ( 3 - ) ] راهدار : نگهبان و محافظ راه و رهزن ( برهان ) . [ ( 4 - ) ] نصر گاهى در كتب تاريخ نضر نيز ضبط شده ولى در اكثر كتب به صاد است . اما شكل صحيح اين نام بضبط تاريخ سيستان و سنى ملوك الارض صالح بن نصر كنانى از مردم بست و برادر عشان بن نصر بن مالك است ، كه در محرم 238 ه . با او بيعت كردند ، و يعقوب و عياران سيستان با او بودند ، ولى بعد ازين يعقوب ليث قوى شد ، و او را با صالح مقابلت افتاد ، و پس از جنگهاى متعدد صالح گريخت و در حدود والشتان شمال قندهار كنونى دستگير و نزد يعقوب آورده شد ، و در بند يعقوب 17 محرم 251 بمرد ( تاريخ سيستان 206 ) . [ ( 5 - ) ] هر دو : بنجواى ، ولى پنجواى اكنون هم در ده ميلى غرب قندهار به همين نام موجود است .