عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

295

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

از محمد الامين اعراض كردند و او تنها بماند و هيچ حيله نماند ، رقعه [ 1 ] نوشت سوى هرثمه كه : « من امشب بنزديك تو آيم » . و هرثمه اندر زورق ( 153 ) نشست ، و به راه دجله ببغداد آمد ، و محمد بنزديك او شد ، و هر دو اندر زورق بودند ، و طاهر ازين حال خبر يافت ، راه بر محمد بگرفت ، بفرمود تا سنگ همى انداختند ، تا زورق محمد بشكست ، و كشتيبان هرثمه را بگرفت و بيرون برد ، و محمد شنا [ 2 ] دانست ، از دجله بيرون خواست شد ، غلام از آن طاهر او را بگرفت ، و به خرپشتهء [ 3 ] خويش برد ، و طاهر را خبر داد ، و طاهر همان غلام را بفرمود : تا سر او را ببريد . پس سر از محمد زبيده و ردا و قصب [ 4 ] و مصلى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ، بدست محمد بن الحسن [ 5 ] بن مصعب ، پسر عم طاهر بنزديك مأمون فرستاد ، و مأمون محمد بن الحسن را هزار هزار درم صله داد ، و چون مأمون بخراسان بنشست ، همه داد و عدل كرد ، و هر روز اندر مسجد جامع مرو آمدى ، و آنجا مظالم كردى ، و سخن مردمان بشنيدى ، و انصافهاى ايشان بدادى .

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : و رقعه ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : آشنا . [ ( 3 - ) ] خرپشته : خيمه . [ ( 4 - ) ] هر دو : در دو قصب . رك : ذكر الهادى و مهدى . [ ( 5 - ) ] در هر دو نسخه مكررا چنين است . ولى در ( ن ) بجاى آن بن الحسين طبع كرده و در پاورقى نوشته است : « ابن اثير 6 ر 105 نام اين كس را محمد بن الحسين بن مصعب و پسر عم طاهر نوشته ، حال آن كه طاهر پسر حسين بن مصعب بوده ، و محمد بن حسين مىبايست برادر او باشد ، و براى طاهر جز على عم ديگرى در كتابها نام نبرده‌اند و ذكرى از پسران او هم نرفته » ( تم كلامه ) چون در هر دو نسخه حسن و هم پسر عم طاهر بود . بنابرين همانطورى كه بود نوشته شد ، و شايد حسين برادرى حسن داشته كه عم طاهر بود .