عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

270

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بديد گفت : « كردى كفايت ، و بتمامى رسانيدى عنايت ، و رسانيدى بنهايت ! خويشتن سوختى ، و كار خويش پراگندى ! و كشتن خويش معاينه بديدى ! » ابو مسلم اندوهگين شد ، پس پير [ 1 ] او را گفت : « نه از حزم [ 2 ] تمامت خلل آمد ، و نه از رأى صواب و نه از تدبير سودمند ، و نه از شمشير بران ، و ليكن هيچ كس به همه آرزوها نرسد ، الا ( كه ) زمانه او را اندر يافت ، و بعضى از مراد حاصل شد . » [ 3 ] ابو مسلم گفت او را : چه گمان مىبرى : كار بكجا رسد ؟ » پير گفت : چون دو خليفه بر كارى متفق شدند ، آن كار تمام شود ، و تقدير بنزديك آن كسيست ، كه تدبير با او باطل شود . اگر بخراسان شوى ! سلامت مانى ! » . ابو مسلم خواست برگردد ( 135 ) منصور كسان فرستاد كه : « زود بيايى ! » . قضا آمده بود . ابو مسلم را بصر بشد . [ 4 ] پس يكى را پرسيد كه : تو چگويى كه با من چه كنند ؟ » گفت : نيكويى و مكافات آنچه تو بجاى ايشان كردى ، جز نيكويى نباشد . » ابو مسلم گفت : « من جز اين پندارم » . و ابتدا بر كشتن ابو مسلم از ابو جعفر منصور آن بود : كه منصور مر يقطين [ 5 ] ( را به ابو مسلم فرستاد ، و او ) [ 6 ] ابو مسلم را گفت : « مرا بدان بفرستاد ، تا بنگرم كه اين خواسته مر اين حشم را بسنده باشد يا نى ؟ » و ابو مسلم دانست كه نه چنانست كه او ميگويد . پس

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : تير ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : حرم ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : نشد ؟ [ ( 4 - ) ] يعنى بصارت و تدبير او رفت . [ ( 5 - ) ] يقطين بن موسى يكى از رجال معروف دربار عباسى كه در تحريك بيعت با سفاح سعى فراوان كرد ، و در وقايع عصر سهمى بزرگ داشت متوفى 186 ه . ( الاعلام 9 ر 274 ) . [ ( 6 - ) ] كلمات بين قوسين در هر دو نسخه نيست .