عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
271
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
راه خراسان گرفت بر مخالفت منصور ، تا بحلوان رسيد فرود آمد ، منصور مر جرير بن [ 1 ] يزيد بن جرير بن عبد اللّه البجلى [ 2 ] را بفرستاد ، و اين جرير گربز گربزان [ 3 ] بود ، و داهى [ 4 ] بود ، كه او را همتا نبود ، و بسيار افسون و نيرنج [ 5 ] بر ابو مسلم بخواند ، تا او را باز گردانيد سوى منصور . و چنين گويند كه : چون ابو مسلم از حلوان با جرير البجلى [ 6 ] نزديك ابو جعفر آمد ، اسبى بخواست كه در همه آخر او از آن بهتر نبود ، و بران اسب نشست ، كه پيش منصور خواست رفت . اسبش اندر سر آمد زيرا ابو مسلم سه بار ، يكى از ياران ابو مسلم گفت : « بازگرد ! » . ابو مسلم گفت : « آنچه خداى تعالى خواهد بباشد » و چون پيش منصور آمد ، او را بنشاند و نيكو بپرسيد ، و پس گفت : « تو اين چند فتحها و حربها بكدام شمشير كردى ؟ » ابو مسلم گفت : « بدين » و اشاره بدان شمشير كرد كه بر ميان داشت . منصور گفت : « مراده » بمنصور ( داد ) . پس منصور گفت : « دانى كه تو با من [ 7 ] چه كردى ؟ چنين كردى ! » و يگان يگان همى شمرد ، و ابو مسلم جواب هر يك همى داد ، تا منصور بترشيد [ 8 ]
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : حربر ؟ نام اين شخص در تاريخ يعقوبى 2 ر 367 و مروج الذهب 6 ر 179 جرير بن عبد اللّه البجلى ضبط شده ، كه از طرف منصور با عيسى بن موسى پيش بو مسلم فرستاده شد . ولى جرير بن يزيد بجلى شخصيت ديگريست كه بعد از 193 ه . از طرف الامين بن هارون والى يمن شد ( تاريخ يعقوبى 2 ر 435 ) و در طبرى 9 ر 162 نيز مانند متن است . [ ( 2 - ) ] هر دو : البجلى ؟ بجلى به فتحهء باء نسبت است به قبيلهء بجليهء عرب ( اللباب 1 ر 98 ) . [ ( 3 - ) ] هر دو : كويز كريزان ؟ ولى گربز گربزان چالاك چالاكان است ، كه زيركى را با حيله داشته باشد . [ ( 4 - ) ] داهى : هوشيار وزيرك . [ ( 5 - ) ] هر دو : نرنح ؟ [ ( 6 - ) ] هر دو : حرير البحلى ؟ [ ( 7 - ) ] هر دو : با من ؟ ن : به اين ؟ [ ( 8 - ) ] هر دو : بترسيد ؟