عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
228
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و حاتم [ 1 ] بن النعمان الباهلى را بفرستاد ، با چهار هزار مرد از عرب و هزار مرد عجم بحرب هيطالان [ 2 ] و احنف را اندر حربها بر سر جراحت او فتاد ، و آب اندر چشمش از آن ( بود ) . و دژ احنف [ 3 ] بمرو رود [ 4 ] او بنا كرد ، و شهر مرو رود را بستد به صلح . و عبد اللّه بن عامر با دهقان [ 5 ] هراة صلح كرد به پنجاه بدره [ 6 ] درم . و چون سال ( 107 ) سى و يك اندر آمد ، عبد اللّه بن عامر به حج رفت و قيس بن الهيثم [ 7 ] السلمى را بر خراسان خليفه كرد ، و چون بنزديك عثمان رسيد ، او را بنزديك خويش باز گرفت [ 8 ] .
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : خاتم . در فتوح البلدان 242 مكررا حاتم بن نعمان است . [ ( 2 - ) ] در نزد عرب هيطل مفرد و جمع هياطله همان هفتليان يا يفتليان يعنى هونان سپيد آريائى نژادند ، كه از شمال آمو بر تخارستان و بعد از آن بر جنوب هند و كش تسلط يافتند و در زابلستان شاهنشاهى بزرگى را تأسيس و تا اواسط هند رسيدند ، ريشهء قديم كلمه در هپتل - هفتل - هفتاليت و غيره است ، كه سلسله تناسخ آن به هيطل معرب چنين خواهد بود : هپتل - هفتل - هوتل - هيتل - هيتال - هيطل - هياطله و نظاير اين ابدال حروف در كلمات قديم فراوانست ، مثلا ابدال « پ » يا « ف » به « واو » در افغان و اوغان . و ابدال « واو » به « ى » مانند اورپنتو ( آتش ) به ايردرى تخارى و هيربذدرى و ابدال « ت » به « ط » مانند جت به ز ط معرب ، و بته به بهطه معرب و غيره . [ ( 3 - ) ] اصل : و در احنف ؟ ب : و در اخيف ؟ و اين همان جائيست كه جغرافيون عرب قصر احنف منسوب به احنف بن قيس نوشتهاند و تا مرو رود پنج فرسخ فاصله داشت ( ابن خرداذبه 210 ) . [ ( 4 - ) ] هر دو : بمرو داد بنا ؟ [ ( 5 - ) ] مقصد از دهقان در اين جا حكمران محلى و ملاك و آمر طبقهء فيودالان است . [ ( 6 - ) ] بدره : بر وزن صدره خريطهء پول و زر ( برهان قاطع ) . [ ( 7 - ) ] هر دو : الهسم ؟ هو قيس بن الهيثم بن قيس بن صلت بن حبيب سلمى از خطباء و اعيان بصره ، كه در حدود 85 ه . در بصره مرد ( الاعلام 6 ر 62 ) . [ ( 8 - ) ] عبد اللّه بن عامر بن كريز اموى از امراء و فاتحان دورهء امويست كه در سنه 4 ه . در مكه تولد يافته و در سنه 29 والى بصره بود ، و سيستان و داور و مرو رود و سرخس و ابر شهر را گرفت و بعد از آن تا بلخ و طخارستان و بست و كابل پيش رفت ، وى در واقعه جمل حاضر بود ، و سه سال در عصر معاويه نيز ولايت بصره داشت و در سنه 59 در مكه بمرد و در عرفات مدفونست ( الاعلام 4 ر 228 ) .