عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
227
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
را داد ، و خراسان هم به دو داد . و عبد اللّه بن عامر ، مر عبد اللّه بن خازم [ 1 ] السلمى را بر مقدمهء خويش بفرستاد ، و بر راه پارس و كرمان به طبسين [ 2 ] بيرون آمد ، و طبسين را فتح كرد و مسلمان شدند . و بعضى گويند : بقومس [ 3 ] آمد ، و پس به گويان [ 4 ] . آمد ، و آنجا مقام كرد ، و ( از ) آنجا به آزادوار [ 5 ] آمد و صلح كرد ، و دختر ملحان گويانى [ 6 ] را بگرفت ، و به عبد اللّه بن خازم داد بزنى . عبد اللّه را از وى سه پسر آمد : محمد و موسى و صالح . و عبد اللّه بن عامر به نشابور آمد ، و احنف بن قيس و مهلب بن ابى صفره با او بودند ، و قومى از مهتران بصره . و از شهرهاى خراسان : قهستان و ابر شهر [ 7 ] و طوس و سرخس او كشاد اندر سنه تسع و عشرين .
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : حازم ؟ هو ابو صالح عبد اللّه بن خازم سلمى بصرى است كه يكى از دلاوران و فاتحان اسلام و ده سال امير خراسان بود ، و در سنه 72 ه . در اين جا كشته شد ( الاعلام 4 ر 215 ) . [ ( 2 - ) ] هر دو : طسبن ؟ شرح طبسين قبلا گذشت . [ ( 3 - ) ] اصل : نقطه ندارد : ب : نقوس ؟ شرح قومس و كومس به كسرهء ميم قبلا داده شده . [ ( 4 - ) ] درب نقاط ندارد ، گويان همين جوين فراه است كه شرحش گذشت به حواشى جدول رجوع كنيد . [ ( 5 - ) ] آزادوار : شهركى بود در راه بين قومس و جوين نشاپور ( مراصد 1 ر 4 ) . [ ( 6 - ) ] ب : ملجان لويانى ؟ و همان ملحان گويانى منسوب به گويان صحيح است . در اين جا در پاورقى ( ن ) مىنويسد : در اصل چنين است و نام ايرانى است كه چنين تحريف شده ، ممكن است تلخان يا ضبط ديگرى از ترخان و ترحون باشد ( تم كلامه ) اما تسميه به ملحان بكسرهء اول و سكون دوم در آن وقت مروج بود ، مانند ملحان بن زيار طائى ( فتوح البلدان 155 ) و امكان دارد ، كه مانند اسماى عربى ديگر اين تسميه هم به تقليد اعراب باشد . [ ( 7 - ) ] هر دو : ابن شهر ؟ ولى ابر شهر به فتحهء اول و سكون دون و فتحهء را همين نشاپور است ( مراصد 1 ر 11 ) .