عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
199
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
او بموصل بود ، خواستند كه مستكفى عهد خراسان به دو دهد ، و سبب آن بود : كه چون بو على [ 1 ] از مرو به نشابور ( 90 ) شد ، محمد بن جعفر العارض [ 2 ] لشكر عرض خواست ، و بسيار كس را از معروفان لشكر نام ( از ) ديوان بيفگند . بدين سبب لشكر بر بو على متغير گشتند و تا رى بيامدند ، و با بو على هم بر آن استزادت ( بودند ) [ 3 ] و بو على ، قسوره بن محمد را بايشان فرستاد ، تا شغلهاى ديوان رى را ضبط كند ، و همه حل و عقد آن برسم او كرد . كه بروزگار امير سعيد برسم بو على بود ، و قسوره متولى بيستگانيهاى [ 4 ] لشكر بود ، و نگاه داشتن حساب آن برسم او بود ، و حشم مر ابراهيم بن احمد را بخواندند ، و پيش مستكفى برفتند ، و عهد خراسان از بهر ابراهيم بستدند و از سوى خراسان برفت ، و چون به شهر رى برسيدند اندر ماه رمضان سنه اربع و ثلثين و ثلثمائه ، خبر آمدن او به نوح رسيد ، بفرمود : تا قسوره را بگرفته و بر وى موكل كردند . [ 5 ] چون ابو على آن بديد با ابراهيم بيعت كرد ، و سوى كوه رفت ، و نوح با لشكر از بخارا [ 6 ] بيامد بر عزم آن كه حرب كند . و چون ابراهيم چنان ديد به چند منبر بر ابراهيم خطبه كرده بودند [ 7 ] و كار سخت شد و فساد بسيار شد . ابراهيم مر خويشتن را خلع كرد تا
--> [ ( 1 - ) ] ن : يعنى ابو على احمد بن محمد بن مظفر چغانى . [ ( 2 - ) ] ب : الفارض ؟ اما عارض در دورهء سامانى و غزنوى از مناصب لشكرى بود ، بمنزلت رئيس اركان حرب كنونى . [ ( 3 - ) ] هر دو : « بودند » نيست . اما استزادت بمعنى خواهش زيادت و شكوه و طلب قصور است ( المنجد ) . [ ( 4 - ) ] در هر دو : نقطه ندارد ، اما همان عشرينيهء لشكريست ، كه تنخواه يك نفر عسكر از عصر المأمون بيست درهم در ماهى بود و آن را چهار بار در سال مىپرداختند ، و در ديوان ، الجيش خراسان چنين معمول بود ( مفاتيح العلوم 43 ) . [ ( 5 - ) ] اسناد اين جمله به ابراهيم است نه به نوح . [ ( 6 - ) ] هر دو : از آنجا ؟ [ ( 7 - ) ] ب : خطبه كردند .