عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

196

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

عشرين و ثلثمائة فرمان يافت . المتقى باللّه ابو اسحاق ابراهيم بن جعفر المقتدر بود . چنين گويند : كه چون متقى را بيعت خواستند كرد ، او امتناع كرد و گفت : بى دستورى عم خويش قاهر اجابت نكنم ، و پيش قاهر آمد و گفت : اى عم ! تو همى بينى كه بجبر [ 1 ] اين شغل اندر گردن من همى كنند ، اگر تو خويشتن را خلع كنى ، و بطوع و تبرع به من تسليم كنى ! و الا من نستانم [ 2 ] و اگر ( 88 ) بكنم اين شغل جز بفرمان تو نكنم . چون اين قاهر بشنيد ، از متقى خشنود شد ، و او را اندر برگرفت برفت و گفت : اى برادر زاده ! راضى بر من ستم كرد ، و اكنون بدين گفتار تو خوش گشتم ، و پيش اين همه مجلس همى گويم : كه خويشتن را نزع [ 3 ] كردم ، و او را خلع كردم و به تو تسليم . و چون از نزديك او بيرون آمد ، با متقى بيعت كردند ، و قاهر صد هزار درم سوى متقى فرستاد ، و دفينها كه هيچ كسى ندانست [ 4 ] او را معلوم كرد ، و گويند وظيفهء مطبخ بروزگار مقتدر و قاهر ، هر روزى چهار صد دينار بود ، و بروزگار راضى سيصد دينار شد . پس بايام متقى بجكم [ 5 ] ما كانى به دويست دينار باز آورد . و بروزگار ببغداد و با افتاد ، و مردمان [ 6 ] بسيار بمردند ، و كار آنجا رسيد ( كه ) از كفن كردن مردگان عاجز شدند . پس متقى بفرمود : تا هر روز دويست دينار اندر بهاى

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : بجز ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : حرف اول نقطه ندارد . [ ( 3 - ) ] يعنى خلع كردم . [ ( 4 - ) ] هر دو : نداشت . [ ( 5 - ) ] هر دو : به حكم . [ ( 6 - ) ] هر دو : و با مردمان ؟