عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
179
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و چون به نهر الكبير رسيد ، سپاه را سه كرد : يكى خود رفت [ 1 ] و ديگر به اشناس [ 2 ] داد . و سه ديگر به افشين [ 3 ] داد و فرمود كه براههاى مخالف برويم ، و غزو همى كنيم ، و به عموريه گرد آئيم [ 4 ] و چون اين فوج متفرق شده بودند ، خبر آوردند معتصم را كه : ملك الروم از جاى برفت . معتصم بدان دو سپاه نامه كرد كه : يكى بر جاى بباشيد [ 5 ] تا من بشما برسم ، و ملك الروم با افشين برابر شد و بر آويختند و حرب كردند . افشين ملك الروم را هزيمت كرد ، و پيش معتصم باز آمد ، و معتصم بآمدن افشين و رسيدن خبر شاد شد ، و همه لشكر روى به عموريه نهادند ، و عموريه را حصار كردند ، و حصارى بس محكم بود همه از سنك ساخته ( 78 ) و يك جاى رخنه بود ، بدان جانب رخنه كرد ، و حصار بستدند ، و باطس [ 6 ] امير حصار را اسير گرفتند ، و حصار ويران كردند ، و مالى عظيم از آنجا برداشتند ، و روى سوى عراق نهادند ، و در راه عجيف و عمرو [ 7 ] مر معتصم را خلاف كردند ، و با عباس بن [ 8 ]
--> [ ( 1 - ) ] در ( ن ) رفت را به گرفت تبديل كردهاند . [ ( 2 - ) ] هر دو : استاش ؟ طبرى و مسعودى : اشناس التركى . [ ( 3 - ) ] نام وى خيذر بن كاووس بن خاراخره از دودمان شاهان محلى اسروشنهء ما وراء النهر كه بنام افشين ، شهرت داشتند ، اين افشين از بزرگترين امراى دربار عباسى بود ، كه تعصب شديدى با عرب داشت ، و معتصم او را در شعبان 226 ه . بقتل رسانيد ، داستان محاكمهء او در مورخين مشهور است ( تاريخ الاسلام السياسى ) . [ ( 4 - ) ] هر دو : كراهم ؟ [ ( 5 - ) ] اصل : بپاسيد . ب نقطه ندارد . [ ( 6 - ) ] كذا در اصل و مسعودى . طبرى : يا طس ، كه در سنه 225 ه . بمرد ( 7 ر 302 ) . [ ( 7 - ) ] طبرى : عمرو الفرغانى بن ارنجا . [ ( 8 - ) ] هر دو : بن المأمون ؟ مسعودى و طبرى : العباس بن المأمون كه در سنه 223 ه . معتصم او را بر انداخت و ملعونش ناميد ( 7 ر 282 ) .