عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
165
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
هرثمه كس فرستاد ، تا با رافع صلح كرد ، و از سمرقند باز آمد ، و مأمون اندر خراسان عدل بگسترد و رسمهاى نيكو نهاد ، و به شهر مرو اندر سراى شايگان بنشست ، و هر روز اندر مسجد جامع آمدى و مظالم كردى ، و علما و فقها را بنشاندى و سخن متظلمان [ 1 ] بشنيدى ، و داد ايشان بدادى ، و يك ساله خراج بخشيدى ، [ 2 ] و محمد امين ببغداد بطرب مشغول شد ، همه كار پادشاهى به فضل به الربيع ( بود ) و روزها بگذشتى كه كس او را نديدى از مستى و لهو . [ 3 ] و چون يك چندى بگذشت ، امين مر برادر خويش مؤتمن را از ولايت جزيرهء مغرب باز كرد ، كه پدر او را داده بود ، و مؤتمن را ببغداد آورد ( 70 ) و چون مأمون اين خبر بشنيد ، حزم [ 4 ] خويش بگرفت ، و فضل بن الربيع دل محمد امين بر مأمون تباه كرد ، و او را از عهد بگردانيد ، و امين قصد آن كرد ، كه وليعهد مر پسر خويش را كند و مأمون را خلع كند . و فضل بن الربيع مر على بن عيسى بن ماهان [ 5 ] را با خويشتن يار كرد ، و هر دو تن همى گفتند : تا دل امين [ 6 ] بگشت . پس رسولان فرستاد سوى ( او ) نامه نوشت كه : خويشتن را خلع كن [ 7 ] كه من پسر خويش را بيعت كردم . مأمون اجابت نكرد . چون خبر بامين رسيد ، على بن عيسى را با پنجاه هزار سوار بحرب او فرستاد ، و كس به مكه فرستاد ، تا آن محضر كه رشيد نوشته بود
--> [ ( 1 - ) ] يعنى داد خواهان . [ ( 2 - ) ] در هر دو نسخه اينجا ( المامون ) نوشته شده ، چون بيجاى بود و با موضوع ربط نداشت حذف شد . [ ( 3 - ) ] در ( ل ) اين عبارت اصيل متن را چنين تبديل كردهاند ؟ . . . او را نديدى و لهو ( كردى ) و چون . [ ( 4 - ) ] هر دو : حرم . [ ( 5 - ) ] اصل ، هامان ؟ ب : هامون ؟ هو على بن عيسى بن ماهان از بزرگترين سپهسالاران عباسيان در عصر رشيد و امين كه در جنگ رى در 195 ه . كشته شد ( الكامل 6 ر 79 ) . [ ( 6 - ) ] هر دو : امير ؟ [ ( 7 - ) ] هر دو : كرد ؟