سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
53
زبور آل داود ( فارسى )
چون وارد دار السلطنهء قزوين شدند ، در آنجا نيز به جهت غلبهء افغان و قرب ايشان تاب توقف نياورده به جانب تبريز و آذربايجان حركت كردند . چون شاه طهماسب در سن شباب بود و طبع او مايل لهو و لعب و نيز اكثر رفقاى او جهال و نامقيد و بىفكر و كم تجربه ، به جهت رفع همّ و غم ، به سبب محبوس بودن پدر و مادر و برادران و اعمام و بنى اعمام ترغيب به خوردن خمر نمودند . ميرزا سيد احمد ، چون ديد كه به جهت اعمال شنيعه ، اين شاه قابل امر سلطنت و جهانبانى نيست و كارى از او متمشى نخواهد شد ، لاعلاج از شاه طهماسب مفارقت نموده به سمت عراق آمد . چون وارد ابرقوه شد ، ارقام جعلى به مهر شاه طهماسب ، كه به دستيارى بعضى از حكاكان كه همراه داشت به اتمام رسانيده بود ، به سرداران و رؤساى فارس نوشت كه : « در اين وقت ميرزا سيد احمد را كه يكى از اقارب ماست خطاب خانى داده به سردارى و سپهسالارى فارس تعيين فرموديم [ مىبايد ] از گفتهء او تخلف نورزيده در قلع و قمع افاغنه از بلاد فارس و عراق كوشيده در همه باب اطاعت او را اطاعت ما دانند و در عهده شناسند . » چون اين ارقام به ايشان رسيد به شوقى تمام متوجه خدمت سيد احمد خان گرديدند . الحق هرگاه اشرار گذاشته بودند خدمات بسيار به جهت شاه طهماسب مىكرد و دولت صفويه چنين به باد فنا نمىرفت . به هر جهت سيد احمد خان ديد كه از ابرقوه تا اصفهان شش منزل است و در اين زودى خبر به اصفهان خواهد رسيد و از افغان لشكرى گران بر سر ايشان خواهد رفت و هنوز استعدادى نيست كه با افاغنه مقابله توان نمود ، صلاح در آن ديد كه به سمت اقليد و سرمق و قنقرى و مشهد ام النبى و بوانات كه از محال فارس مىباشد رود . و در اوايل سنهء 1137 خود را به جهرم كه از الكاى فارس است رسانيد . عبد الغنى بيگ كه از جملهء رؤساى جهرم بود و قليل جمعيتى داشت و هنوز اطاعت افغان نكرده بود بسيار مشعوف گرديده مشغول جمعآورى [ سپاه ] و خدمتگزارى گرديد . چون جمعى از افاغنه به جهت تسخير لار كه در شش منزلى جهرم واقع است ، به معاونت سنيان توابع لار ، قلعهء مذكور