سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
35
زبور آل داود ( فارسى )
درويشان ديگر بار جمعيت نموده « 1 » قريب دو هزار كس را بر سر امير زين العابدين ريخته از شهر بيرون كردند و طلب خون مير عبد الكريم مىكردند كه تو شيخزادهء ما را شهيد كرده و خارجى شده [ اى ] . از اين واقعه ، مير زين العابدين تاب مقاومت نياورده گريزان شد و بعد چندى كه تدارك احوال خود ديده بود ، كس نزد درويشان فرستاد كه من نيز شيخزادهء شما هستم . چون است كه شما با من اين نحو رفتار مىكنيد ؟ جواب گفتند كه او از جدّ و پدر هدايت و ارشاد يافته بود [ و تو به خود سر آمدهاى ] . « 2 » آخر مير زين العابدين با لشكر خود بر سر ايشان ريخته قريب سه هزار كس را به قتل رسانيده سرهاى [ آنان ] به سارى برده منارى عالى ساخت و به امور حكومت متمكن بود تا مدت يك سال ديگر باز درويشان جمعيت كرده سيد تاج الدين را فرستاده دعوى باطل نمودند . مير زين العابدين ديگر باره با سپاه خود بر سر ايشان رفته قريب دو هزار كس را با سركردهء ايشان به قتل رسانيده روانهء سارى شد و تدارك احوال ديده سيد مرتضى عم خود را در سارى به جاى خود گذاشته بر سر امير حسين حاكم مازندران شتافت و كار به جدال انجاميد . آخر الامر فائق آمده [ ؟ ] بسيارى باز كردند و به كامرانى به سر مىبرد تا روزى ارادهء شكار كرد . موافق رسم و قاعدهء آن زمان چنين بود كه هرگاه مردى به سفر رفتى ، زوجهء او تا آمدن زوج دستمال نقشينى دوخته در حين دخول او به خانه به دست او دادى . مير با زوجهء كريمهء خود بر سر دستمال مكالمه را به سر حد كمال رسانيدند . زوجهء كريمه وصف دستمال نموده سيد مشار اليه فرمودند تا آمدن من چنين دستمالى به اتمام نخواهد رسيد . ملكه شرط نمود كه اگر تمام نكنم فلان مبلغ دادنى باشم . سيد نيز تعهد فرمود كه اگر تمام كرده باشى من نيز فلان مبلغ دادنى باشم . اين خبر به والدهء سيد زين العابدين رسيد . از رشك و حسدى كه زنان را مىباشد به خيال باطل افتاد كه شايد دستمال را تمام كرده آن مبلغ را بگيرد . بايد تدبيرى انگيخت كه رفع آن بشود . نمىدانست كه آخر به خود باز مىگردد . طعامى مهيا كرده سمّى در آن ريخته به جهت
--> ( 1 ) . منظور سادات پازوارى است كه با زين العابدين به مخالفت برخاستند ( تاريخ طبرستان ظهير الدين مرعشى ص 311 ) . ( 2 ) . تصحيح قياسى . متن : [ به وجود سر آمده ] .