سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
34
زبور آل داود ( فارسى )
روانهء خراسان شدند . در عرض راه به امير حسين كيا رسيده او را به قتل رسانيدند و اموال او را به سپاه نصرت پناه تقسيم فرمودند . در ميان اسباب او نوشتهاى ديدند به خط و مهر آقا رستم كه نوشته بود كه دست من و دامن شما . اگر به هم رسيم مشكل نخواهد بود . نواب خاقان صاحبقران دست امير حسين را قطع كرده به دست يكى از قورچيان عقيدت نشان به جهت آقا رستم فرستاد كه در دامن او انداخته بگويد كه آخر دست او به دامن تو رسيد . آقا رستم از اين واقعه در تاب شده بعد از چند روزى از راه خوف و بيم به تاريخ سنهء 916 رحلت نمود و حكومت بارفروش و آمل به مير عبد الكريم قرار گرفته متمكن گرديد . تا در آن اوان ، درويش يعقوب نامى به هم رسيد و جمعى كثير بر سر او جمعيت نمودند [ و او ] داعيهء خروج كرده با سه هزار كس بر سر آقا محمد روزافزون آمد . آقا محمد تاب نياورده روانهء سارى شد و بعد از چندگاهى ، آقا محمد لشكرى فراهم آورده به اتفاق مير عبد الكريم بر سر درويش يعقوب ريخته درويش يعقوب فرار نمود و تمامى ولايات مازندران به مير عبد الكريم انتقال يافت و او را دو پسر بود : مير زين العابدين و مير شمس الدين كه هر دو در نهايت شجاعت و دلاورى و همت بودند و مير عبد الرزاق را نيز دو پسر بود يكى سيد مرتضى كه ابن عم او مير عبد اللّه ولد مير عبد الكريم چشم او را ميل كشيد و ديگرى مير عبد العزيز . گويند كه امير عبد اللّه ولد امير عبد الكريم بن مير سيد محمد حسب الأمر نواب گيتىستان ، بعد از پدر چون بر مسند حكومت نشست پسران امير عبد الكريم قراطوغان كه ابن عم او بودند در خدمت او به سر مىبردند . مير زين العابدين كه برادر بزرگتر و در نهايت حسن و جمال بود به اعتبار زيادتى [ جمال ] محبّ سيد مشار اليه شد . جمعى از خواص رشك برده و بعضى خيالات فاسده و گمان بد به اعتبار وجاهت بر او برده چهل نفر متفق شده به تاريخ سنهء 872 در حمام بر سر او ريختند و او را به درجهء شهادت رسانيدند . و مير عبد اللّه را پسرى بود مير عبد الكريم نام و چون مير عبد اللّه مذكور در حمام به قتل رسيد ، امير زين العابدين در سارى بر مسند حكومت نشست جماعتى از